تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧

بقيهء حكايت زيد با پيغمبر صلى الله عليه و آله و جواب او به آن حضرت

( ( 3609 ) ) ناطقه چون فاضح آمد عيب را مىدراند پرده هاى غيب را ( ( 3610 ) ) غيب مطلوب حق آمد چند گاه اين دهل زن را بران بر بند راه ( ( 3611 ) ) تك مران در كش عنان مستور به هر كس از پندار خود مسرور به ( ( 3612 ) ) حق همىخواهد كه نوميدان او زين عبادت هم نگردانند رو هم مشرف در عبادتهاى او مشتغل گشته به طاعتهاى او ( ( 3613 ) ) هم به اميدى مشرف مىشوند چند روزى در ركابش مىدوند ( ( 3614 ) ) خواهد آن رحمت بتابد بر همه بر بد و نيك از عموم مرحمه ( ( 3615 ) ) حق همىخواهد كه هر مير و اسير با رجا و خوف باشند و حذير ( ( 3616 ) ) اين رجاء و خوف در پرده بود تا پس اين پرده پرورده بود ( ( 3617 ) ) چون دريدى پرده كو خوف و رجا غيب را شد كرّ و فرّى بر ملا ( ( 3611 ) ) تك مران در كش عنان مستور به هر كس از پندار خود مسرور به

هر كس براى خود جهانى ساخته و در درون خويش به همان جهان ساخته شده مسرور است

درون هيچ يك از افراد انسانى نمىتواند بدون اشتغال به پندارها و خيالات خلاء خود را پر كند ، اين يك اصل واضحى است كه انسان به جهت عظمت روح و بزرگتر بودن آن از جهان هستى نمىتواند به واقعيتهاى جهان خارجى كفايت كند . شما هر يك از فلاسفه و متفكرين را در نظر بگيريد ، خواهيد ديد كه براى خود بهشت برينى در درون خود ساخته و مشغول ترانه خوانى در آن مىباشد . عشاق براى خويش جهانى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 677 | محمد تقي جعفري