بقيهء حكايت زيد با پيغمبر صلى الله عليه و آله و جواب او به آن حضرت
( ( 3609 ) ) ناطقه چون فاضح آمد عيب را
مىدراند پرده هاى غيب را
( ( 3610 ) ) غيب مطلوب حق آمد چند گاه
اين دهل زن را بران بر بند راه
( ( 3611 ) ) تك مران در كش عنان مستور به
هر كس از پندار خود مسرور به
( ( 3612 ) ) حق همىخواهد كه نوميدان او
زين عبادت هم نگردانند رو
هم مشرف در عبادتهاى او
مشتغل گشته به طاعتهاى او
( ( 3613 ) ) هم به اميدى مشرف مىشوند
چند روزى در ركابش مىدوند
( ( 3614 ) ) خواهد آن رحمت بتابد بر همه
بر بد و نيك از عموم مرحمه
( ( 3615 ) ) حق همىخواهد كه هر مير و اسير
با رجا و خوف باشند و حذير
( ( 3616 ) ) اين رجاء و خوف در پرده بود
تا پس اين پرده پرورده بود
( ( 3617 ) ) چون دريدى پرده كو خوف و رجا
غيب را شد كرّ و فرّى بر ملا
( ( 3611 ) ) تك مران در كش عنان مستور به
هر كس از پندار خود مسرور به
هر كس براى خود جهانى ساخته و در درون خويش به همان جهان ساخته شده مسرور است
درون هيچ يك از افراد انسانى نمىتواند بدون اشتغال به پندارها و خيالات خلاء خود را پر كند ، اين يك اصل واضحى است كه انسان به جهت عظمت روح و بزرگتر بودن آن از جهان هستى نمىتواند به واقعيتهاى جهان خارجى كفايت كند .
شما هر يك از فلاسفه و متفكرين را در نظر بگيريد ، خواهيد ديد كه براى خود بهشت برينى در درون خود ساخته و مشغول ترانه خوانى در آن مىباشد . عشاق براى خويش جهانى