تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
( ( 3571 ) ) دست در دست نهانى مانده است او درون تن برون بنشانده است ( ( 3572 ) ) گر بخواهد بر عدو مارى شود ور بخواهد بر ولى يارى شود ( ( 3573 ) ) گر بخواهد كفچه‌اى در خوردنى وى بخواهد همچو گرز ده منى ( ( 3574 ) ) دل چه مىگويد بديشان اى عجب طرفه وصلت طرفه پنهانى سبب ( ( 3575 ) ) دل مگر مهر سليمان يافته است كه مهار پنج حس بر تافته است ( ( 3576 ) ) پنج حسى كه برون مأسور اوست پنج حسى از درون مأمور اوست ( ( 3577 ) ) ده حس است و هفت اندام و دگر آن چه اندر گفت نايد مىشمر ( ( 3578 ) ) چون سليمانى دلا در مهترى بر پرى و ديو زن انگشترى ( ( 3579 ) ) گر در اين ملكت برى باشى ز ريو خاتم از دست تو نستاند سديو ( 1 ) ( ( 3580 ) ) بعد از آن عالم بگيرد اسم تو در جهان محكوم تو چون جسم تو ( ( 3581 ) ) ور ز دستت ديو خاتم را ببرد پادشاهى فوت شد بختت بمرد ( ( 3582 ) ) بعد از آن يا حسرتا شد للعباد بر شما مختوم تا يوم التناد ور تو ديو خويشتن را منكرى چون روى آن جا تو روشن بنگرى ( ( 3583 ) ) مكر خود را گر تو انكار آورى از ترازو و آينه كى جان برى ؟ اين سخن پايان ندارد چون كنم بعد از اين بر قصهء لقمان تنم

آيه

« وَاِتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ اَلْعَذابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ . أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ الله وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ اَلسَّاخِرِينَ . » 39 : 55 - 56 ( 2 )
هامش
( 1 ) سديو ، بعضى از شارحين مثنوى مىگويند : مقصود از سديو نام ديوى است كه انگشترى از دست سليمان ربود . . در شرح مثنوى كفافى سديو را به معناى سه ديو گرفته است ، بدين معنى كه اگر تو در مملكت وجود منحرف نباشى حتى سه ديو هم نمىتوانند خاتم ( روحانيت تو را ) بربايند . .
( 2 ) سوره الزمر ، آيهء 55 و 56 . .