( ( 3545 ) ) آينهء تو جست بيرون از غلاف
آينه و ميزان كجا گويد خلاف ؟
( ( 3546 ) ) آينه و ميزان كجا بندد نفس
بهر آزار و حياى هيچ كس
( ( 3547 ) ) آينه و ميزان محكها اى سنى
گر دو صد سالش تو خدمتها كنى
( ( 3548 ) ) كز براى من بپوشان راستى
بل فزون بنما و منما كاستى
( ( 3549 ) ) اوت گويد ريش و سبلت بر مخند
آينه و ميزان و آنگه ريو و بند
( ( 3550 ) ) چون خدا ما را براى آن فراخت
كه به ما بتوان حقيقت را شناخت
( ( 3551 ) ) اين نباشد ما چه ارزيم اى جوان
كى شويم آيين روى نيكوان
( ( 3552 ) ) ليك در كش در بغل آيينه را
گر تجلى كرد سينا سينه را
( ( 3553 ) ) گفت آخر هيچ گنجد در بغل
آفتاب حق و خورشيد ازل
( ( 3554 ) ) هم دغل را هم بغل را بر درد
نى جنون ماند به پيشش نى خرد
( ( 3555 ) ) گفت يك اصبع چو بر چشمى نهى
بينى از خورشيد عالم را تهى
( ( 3556 ) ) يك سر انگشت پردهء ماه شد
وين نشان ساترى الله شد
( ( 3557 ) ) تا بپوشاند جهان را نقطه اى
مهر گردد منكسف از سقطه اى
( ( 3558 ) ) لب ببند و غور دريايى نگر
بحر را حق كرد محكوم بشر
( ( 3559 ) ) همچو چشمهء زنجبيل و سلسبيل
هست در حكم بهشتى جليل
( ( 3560 ) ) چار جوى جنت اندر حكم ماست
اين نه زور ما ز فرمان خداست
( ( 3561 ) ) هر كجا خواهيم داريمش روان
همچو سحر اندر مراد ساحران
( ( 3562 ) ) همچو اين دو چشمهء چشم روان
هست در حكم دل و فرمان جان
( ( 3563 ) ) گر بخواهد رفت سوى زهر مار
ور بخواهد رفت سوى اعتبار
( ( 3564 ) ) گر بخواهد سوى محسوسات شد
ور بخواهد سوى ملبوسات شد
( ( 3565 ) ) گر بخواهد سوى كليات راند
ور بخواهد حبس جزئيات ماند
( ( 3568 ) ) دست و پا در امر دل اندر ملا
همچو اندر دست موسى آن عصا
( ( 3569 ) ) دل بخواهد يا در آيد زو به رقص
يا گريزد سوى افزونى ز نقص
( ( 3570 ) ) دل بخواهد دست آيد در حساب
يا اصابع تا نويسد او كتاب
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 648
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٤٨