تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
آرى :
( ( 3446 ) ) علمهاى اهل دل حمالشان علمهاى اهل تن احمالشان ( ( 3450 ) ) ليك چون اين بار را نيكو كشى بار بر گيرند و بخشندت خوشى ( ( 3455 ) ) ديده‌اى دلال بىمدلول هيچ تا نباشد جاده نبود غول هيچ
چنان كه دليل مىگويد : مدلولى وجود دارد ، همچنين وسيلهء انحراف مىگويد : راه مستقيمى هم وجود دارد . اصلى كه مورد توجه جلال الدين است دو اصل را در بر مىگيرد : 1 - اگر يك حقيقت به عنوان راهنما تلقى شود بدون ترديد راه و مقصدى دارد . 2 - اگر يك پديده به عنوان انحراف از واقعيت تلقى شود دليل به اين است كه واقعيتى وجود دارد . به نظر مىرسد اين دو اصل كاملًا از نظر روانى و فلسفى صحيح است ، زيرا - هنگامى كه اعتراف مىكنيم اين فعاليت كه ما انجام مىدهيم راهى است كه بايستى عبور كرد ، اين مفهوم به طور قطع مىرساند كه مقصدى در دنبال است و ما توجه استقلالى به همان مقصد داريم ، لذا اگر از ما بپرسند : چرا اين فعاليت را مىكنيد ؟ پاسخ مىگوييم : براى اين كه آن مقصد را مىخواهيم ، هنگامى كه آن مقصد را به عنوان جلب كنندهء سود يا وسيلهء فرار از ضرر براى خويش مطرح مىكنيم سؤال تمام مىشود ، ديگر سؤالى نمىكنيم ، مگر اين كه اعتراض به سود آور بودن يا دافع ضرر بودن آن مقصد داشته باشيم و اگر كسى بگويد : تمام فعاليتهاى ما عنوان مقصدى دارد ، او نه از خويشتن اطلاعى دارد و نه از جهانى كه در آن زندگانى مىكند . چنان كه اگر كسى بگويد : تمام كارها و كوششهاى ما طريق است ، او با خويشتن مبارزه مىورزد يا نمىخواهد آن چنان كه موجوديت او اقتضا مىكند سخنى بگويد ، بلى بايستى مقصدها را به دو قسم مهم تقسيم كنيم : مقصدهاى نسبى .