تاريخ را پر كردهاند .
اين نشان دادن نمونه و گواه ، درست مانند سنتى است كه در بارهء دزدان و راه زنان اجرا مىكنند كه تنها چند نفر از آنها را به سوى شهر مىبرند و به دار مىكشند تا بقيه عبرت بگيرند .
تو اى انسانى كه در راه تكامل و اعتلاى روحى گام برداشتهاى البته تو انسان نازنينى ، ولى متوجه باش كه از اندازهء خويش پا بيرون مگذارى .
اگر در آن مقام كه بر خود گرفتهاى به مقام والاترى اهانت كنى ، دير يا زود ساقط خواهى شد .
برو داستان عاد و ثمود را دوباره بخوان ، خواهى ديد كه آنان به جهت مبارزه با پيامبران به بدترين مزبلهء تاريخ سقوط كردهاند ، چرا ؟ براى اين كه پيامبران آن مقام و الا را دارند كه مىتوانند جهانى را در تصرف خود در آورند .
اين آثار فوق العاده كه مىشنوى از قبيل خسف و قذف و صاعقه ، مىدانى براى چه توانستهاند دمار از روزگار اقوام فراوانى در آورند ؟ براى اين كه آنان در مقابل ارادهء پيامبران كه به ارادهء ما فوق وابستگى دارد تسليم و مطيع مىباشند .
آنان يك عده پديده هاى طبيعى هستند كه در جويبار دائم الجريان قوانين طبيعت مشغول فعاليتاند ، ولى آن گاه كه پيامبرى با تماس روحى با پشت پردهء هستى بخواهد آنها را از جريان روبنايى خود باز گردانيده و در راه تكامل روحى قربانى كند ، آن پديده ها با جان و دل خواهند پذيرفت .
آرى موجودات پست همواره قربانى موجودات اشرفند . مىبينى كه تو مىتوانى حيوانات را براى ضرورت زندگانى خود بكشى و از آنها بهره بردارى كنى .
آيا اين كشتن مىتواند دليلى غير از اين داشته باشد كه آنها با دستور خداوندى قربانى انسان هستند ؟ آيا خود اين انسانها از آن جهت كه انسان هستند اين شايستگى را پيدا كردهاند كه جانداران در راه آنها دست از جان شيرين بشويند ؟ البته نه ، وانگهى خود انسانها
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 544
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤٤