اگر واحدهاى احساسات و عناصر انديشه براى آنها هم مطرح مىشد احساس و انديشهء آنان به فعاليت طبيعى خويش مىپرداخت ، شوپن هاور مىگويد : اگر كسى تاريخ هرودت را بخواند تمام انسانها را شناخته است ، نهايت امر اين كه اشكال و شرايط و روايت آنان مختلف است .
اما مسئله پيش رفت علوم و صنايع ، نبايستى آن چنان چشمگير باشد كه ما را وادار به دگرگون شدن اساسى انسانها بنمايد زيرا - مهمترين قضيهاى كه ما را از استدلال به علوم و صنايع براى تكامل جلوگيرى مىكند اين است كه تقريباً 95 درصد اكتشافات و اختراعات و ساير جهشها روى محاسبهء منظم و منطقى صورت نگرفته است ، به اين معنى كه تاريخ به هيچ وجه نمىتواند با جريان طبيعى خود اثبات كند كه بايستى روى قانون تكامل در فلان قرن و سال فلان ايزاك نيوتون نظريات علمى خود را ابراز نمايد و تاريخ را از نظر علم و صنعت پيش ببرد . به عبارت معمولىتر اغلب اكتشافات اساسى تصادفى ( به اصطلاح معمولى نه علمى ) بوده است . اگر بشريت به اين پيش رفت نائل شده بود كه مىتوانست در هر دورهاى نوابغى را كه مورد احتياج است « آن هم نوابغى كه در موضوعات معين اكتشاف جديدى را بياورند » ايجاد كند ، تاريخ كنونى غير از اين بود كه مشاهده مىكنيم . پس اين نتيجه از اين مشاهدهء محسوس و تجربى به دست ما مىآيد كه نمىتوانيم بگوييم بشر از نظر انديشه و احساس ترقى كرده و تكامل يافته است .
يك استدلال ديگر براى روشن نبودن تكامل و براى اين كه پيش رفتها اغلب از اشخاص منفرد به طور غير قابل محاسبه به بشريت عايد گشته است ، ملاحظهء عظمت افكار در امتداد تاريخ است ارسطو را به عنوان مثال در نظر مىگيريم . اين شخص كه در اواخر قرن چهارم پيش از ميلاد مسيح در استاگيرا متولد شده است ، داراى عظمت فكرى فوق العادهاى است . اين مرد :
در اخلاق ، سياست ، فلسفه ، فيزيك ، حيوان شناسى ، روان شناسى ، منطق ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 503
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠٣