تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
است كه هيچ يك از افراد آگاه انسانى منطق اين تعديل را آن چنان كه از روى آگاهى بوده باشد نپذيرفته‌اند . افراد و طبقات هر يك از گروه هاى انسانى هر چه كه براى خود موقعيت بالاترى در جوامع به دست مىآورند عدم تعديل مزبور به صورت زننده ترى آشكار مىشود ، آيا شما مىگوييد : در اين مسئله افراد دوران تمدن بابليين و دوران فراعنهء مصر با جوامع قرن بيستم كه هيتلرها را نمايندهء خود معرفى كرده است ، تفاوتى پيدا كرده است ؟ اگر كمى دقت كنيم بيم آن مىرود كه به قول داستايوسكى بگوييم : بلى تفاوت زيادى را دارند زيرا اينان درنده تر و داراى وسايل بيشتر و قاطعترى مىباشند .

مسئلهء هشتم - تكامل كه هدف زندگانى انسانى است چيست ؟

از بيانات گذشته به اضافهء ساير ملاحظات مربوطه مىتوان اصل تكامل را به صورت ديگرى مطرح كرد كه بتواند با حس و انديشهء عقلانى سازگار بوده باشد . اگر ما بخواهيم موجوديت انسانى را به شكل يك حقيقت تصور كنيم كه قوانين جاريهء طبيعت او را اداره كرده و بالعكس او هم با نيروى « خود طبيعى » مىتواند تصرفاتى به سود خود در طبيعت ايجاد كند ، گمان نمىرود بتوانيم براى انسان تكاملى اثبات كنيم زيرا - موجودى كه ناخود آگاه تسليم قوانين جاريهء هستى بوده و ناخود آگاه در طبيعت تصرفاتى مىكند ، چه هدفى دارد كه آن را بتواند با كلمهء تكامل معرفى كنيم ؟ مگر اين كه تقلا و كوشش يك كودك كم سن و سال را در تير اندازى براى بازى كردن كه ممكن است به نشانه اصابت كند ، به عنوان كوشش هدف دار معرفى كنيم البته اين مطلب كه گفتيم منكر هدف گيرى و تكامل نسبى نمىباشد . اگر انسان را موجودى تصور كنيم كه خود آگاه به سوى قله هاى مرتفع معرفت و به كار بستن آن گام بر مىدارد ، در هر دوره‌اى كه بوده باشد ، مىتوانيم اين انسان را موجودى معرفى كنيم كه تكامل را هدف گيرى كرده است . اين مسئله روشن است ، آن چه كه اهميت فوق العاده دارد شناسايى هدف نهايى است كه بتواند به عنوان تكامل