بايستى مورد تامل قرار بگيرد . زيرا - پديدار شدن ضد با ضد ديگر غير از پيدا كردن يكى از اضداد است ديگرى را .
آن چه كه از نظر واقعيت در بارهء ضدين درك شده است همان دو اصل است كه در فوق ذكر كرديم :
1 - تكاپوى ضدين .
2 - شناسايى بعضى از اضداد به وسيلهء اضداد ديگر .
چون جذب شدن ضد به ضد ديگر قابل تصور نيست و جلال الدين مىخواهد انجذاب نقص به سوى كمال را بيان كند ، به اين اشتباه دچار مىشود و گمان مىكند كه نقص و كمال در جهان هستى از قبيل اضداد مىباشد .
اما خود همين اصل كه مىگويد : در جهان هستى نقصها همواره گرايش به سوى كمالات دارند باز بايستى جداگانه مورد بررسى قرار بگيرد .
بحثى در نقص و كمال
هر يك از اين دو كلمه در افكار عمومى مفهوم بسيار روشن دارد و همان دو مفهوم شناخته شده را در شئون زندگانى مادى و معنوى خود به كار مىبرند ، ولى ممكن است همهء افرادى كه اين دو كلمه را به طور فراوان استعمال مىكنند نتوانند يك تعريف حقيقى در بارهء آن دو بيان كنند ، به هر حال لازم است كه ما براى توضيح اين دو مفهوم مسائلى را مطرح بسازيم :
مسئلهء اول - منشأ درك دو مفهوم نقص و كمال .
مسئلهء دوم - تعريف نقص و كمال .
مسئلهء سوم - نقص و كمال از پديده هاى كيفى است .
مسئلهء چهارم - اختلاف ديدگاه ها در تعيين ملاك نقص و كمال .
مسئلهء پنجم - نسبيت نقص و كمال .
مسئلهء ششم - آيا جهان هستى در تكامل و رو به تكامل مىرود ؟