تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
نقصها آيينهء وصف كمال و ان حقارت آينهء عز و جلال

احسان و جستجوى كمال نتيجهء احساس نقص است

جلال الدين در دفتر اول از كتاب مثنوى چند بار در بارهء شناسايى اضداد با يكديگر و تكاپوى اضداد سخن گفته است و ما در آن موارد به طور مشروح اين دو اصل را بررسى كرده‌ايم . در اين مورد يك اصل ديگر را متذكر مىشود كه به نظر ما بايستى آن را جداگانه و به عنوان اصل ثالث مطرح كرد . اين اصل مىگويد : نقصها هستند كه مىتوانند چون آيينه نمايندهء كمالات بوده باشند ، يعنى اگر انسان در پيرامون خود هيچ نقصى را نمىديد به سراغ كمال نمىرفت . اين اصل غير از شناسايى اضداد به وسيله يكديگر مىباشد زيرا - نقص و كمال در جهان هستى از مقولهء اضداد نيستند ، چنان كه نور ضعيف و نور قوى دو ضد نمىباشند . اگر ما تمام موجودات را به عنوان يك وجود داراى مراتب ضعيف و قوى بدانيم بدون ترديد ميان اين مراتب تضاد اصطلاحى وجود نخواهد داشت . ديگر اين كه هيچ ضدى به سوى ضد خود تمايل ندارد ، به اين معنى كه اضداد يكديگر را جذب نمىكنند ، بلكه پس از تماس با همديگر گلاويز گشته در يك حادثهء سوم كه از آن گلاويز شدن به وجود مىآيد اتحاد پيدا مىكنند . در صورتى كه نقص همواره كششى به سوى كمال دارد وانگهى به قول جلال الدين كمال هم تمايلى به جلب ناقص به سوى خويش دارد . به همين جهت است كه بيت ذيل :
( ( 3211 ) ) ز انكه ضد را ضد كند پيدا يقين ز انكه با سركه پديد است انگبين