ما صورت مىگيرد غفلت مىورزيم ، گويى اصلا آن حوادث در پيرامون ما اتفاق نيفتاده است .
گاهى همين حالت تمركز به حدى از شدت مىرسد كه انسان حوادثى را كه در بدن او تأثير مىگذارند احساس نمىكند .
در حال چشيدن عالىترين لذت ، نقطهاى توجه ما را جلب مىكند ، شدت اين جلب توجه به جايى مىرسد كه لذت تدريجاً از درك ما بر كنار مىشود و همچنين گاهى تمام وجود ما را درد فرا مىگيرد ولى يك حادثه يا يك مسئله ناگهان چنان ما را به خود مشغول مىدارد كه درد به كلى فراموش مىشود .
در حالات عشق هنگامى كه درون عاشق از معشوق بهره مند است گاهى اين مشغوليت به حدى است كه هيچ حادثهاى اگر چه با تمام موجوديت او سر و كار داشته باشد ، نمىتواند او را از آن حالت منصرف كند . به همين قياس مىتوان حالت تسليم به خدا را مجسم كرد . هنگامى كه اين عشق حقيقى پيدا مىشود ، ديگر براى انسان عاشق احساسى در بارهء موجوديت خود نمىماند ، او به قول جلال الدين مانند كوهى است كه هزاران صداها در او مىپيچد و او آنها را منعكس مىسازد ، ولى كوچكترين آگاهى به اين عملها و عكس العملها ندارد .
تفسير ابيات
پس از تعارفات حضرت يوسف عليه السلام به دوست خود مىگويد : براى ما چه ارمغان آوردهاى ؟ مگر چنين نيست كه بدون ارمغان پيش دوست رفتن مانند بدون گندم به آسياب رفتن است ؟ روز قيامت خداوند به انسانها مىگويد : ارمغانى كه براى چنين روزى آوردهايد كو ؟ شما امروز به پيشگاه ما به طور منفرد همچنان كه شما را اولين بار آفريده بوديم