تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
سوراخ كرد ، تو عيب جويى مكن . اگر طفلى را كشت مو شكافى منما ، مىدانى چرا كارهاى او مطابق واقع است ؟ - زيرا دست او دست خدا است و دست خدا بالاتر از همه دستهاى انسانها است . اين دست خدا است كه مىميراند و زنده مىكند ، نه تنها زنده مىكند بلكه به آن زندگانى ايجاد شده ابديتى مىبخشد كه ديگر فنا را بر او راهيابى نيست . نبايد گمان ببرى كه دستگيرى رهبران حق مانند دستگيرى در مسائل معمولى زندگانى طبيعى است كه بايستى دستگيرى كننده حاضر باشد ، بلكه اين دستگيرى مىتواند شامل حال غايبان نيز بوده باشد . از اين مطلب هم كه جلال الدين مطرح كرده است مىتوان استبعادى را كه بعضى از اشخاص در بارهء اثر وجودى بقيه الله ( عج ) ابراز مىدارند بر طرف ساخت . اينان مىگويند : امام غايب چه اثرى مىتواند داشته باشد ؟ و متوجه نيستند كه در جهان ما فوق طبيعت محسوس وسيله و اثر مفاهيم ديگرى پيدا مىكند . اين يك پديدهء طبيعى نيست كه بايستى عاملى به طور طبيعى با موجودى به طور مستقيم و محسوس تماس بگيرد تا اثر خود را در آن ظاهر بسازد . شما در زندگانى خودتان هزاران بار ديده‌ايد كه انسان تحت تأثير روحى يك نفر قرار مىگيرد ، بدون اين كه آن طرف حرفى بزند يا اشاره‌اى كند ، به اضافه ى اين كه در همين جهان هستى نيروهاى پنهانى داريم ، مانند جاذبيت كه تمام جهان طبيعت را فرا گرفته است و در آن تأثير مىبخشد ، ولى تأثير آن مانند ساير عوامل محسوس در معمولات خود نيست . روشنتر از همهء اينها كه گفتيم مسئلهء تأثير روح در كالبد انسانى است . كيست در اين پديدهء كوچكترين ترديد به خود راه بدهد كه روح در تمام موجوديت انسان تأثير مىكند ، ولى خود به هيچ وجه مانند يك عامل طبيعى در ميدان فعاليت نمودار نمىشود : اى رهروان حق و حقيقت تا مىتوانيد با تحمل مجاهدات تماس مستقيم با رهبر