تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩

كبودى زدن مرد قزوينى بر شانه گاه و پشيمان شدن او به سبب زخم سوزن

( ( 2981 ) ) اين حكايت بشنو از صاحب بيان در طريق و عادت قزوينيان ( ( 2982 ) ) بر تن و دست و كتفها بىدرنگ مىزدند از صورت شير و پلنگ بر چنان صورت پياپى بىگزند از سر سوزن كبودىها زنند ( ( 2983 ) ) سوى دلاكى بشد قزوينيى كه كبودم زن بكن شرينئى ( ( 2984 ) ) گفت چه صورت زنم اى پهلوان ؟ گفت بر زن صورت شير ژيان ( ( 2985 ) ) طالعم شير است نقش شير زن جهد كن رنگ كبودى سير زن ( ( 2986 ) ) گفت بر چه موضعت صورت زنم ؟ گفت بر شانه گهم زن آن رقم تا شود پشتم قوى در رزم و بزم با چنين شير ژيان در عزم جزم ( ( 2987 ) ) چون كه او سوزن فرو بردن گرفت درد در آن شانگه مسكن گرفت ( ( 2988 ) ) پهلوان در ناله آمد كاى سنى مر مرا كشتى چه صورت مىزنى ؟ ( ( 2989 ) ) گفت آخر شير فرمودى مرا گفت از چه عضو كردى ابتدا ؟ ( ( 2990 ) ) گفت از دمگاه آغازيده ام گفت دم بگذار اى دو ديده ام ( ( 2991 ) ) ز آن دم دمگاه شيرم دم گرفت دمگه او دمگهم محكم گرفت ( ( 2992 ) ) شير بىدم باش گو اى شير ساز كه دلم سستى گرفت از زخم گاز ( ( 2993 ) ) جانب ديگر گرفت آن شخص زخم بىمحابا بىمواساتى و رحم ( ( 2994 ) ) بانگ زد او كاين چه اندام است از او ؟ گفت او گوش است اين اى نيك خو ( ( 2995 ) ) گفت تا گوشش نباشد اى همام گوش را بگذار و كوته كن كلام ( ( 2996 ) ) جانب ديگر خلش آغاز كرد باز قزوينى فغان را ساز كرد ( ( 2997 ) ) كاين سيم جانب چه اندام است نيز ؟ گفت اين است اشكم شير اى عزيز ( ( 2998 ) ) گفت كو اشكم نباشد شير را خود چه اشكم بايد اين ادبير را درد افزون گشت كم زن زخمها اشكم چه شير را بهر خدا
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 409 | محمد تقي جعفري