كبودى زدن مرد قزوينى بر شانه گاه و پشيمان شدن او به سبب زخم سوزن
( ( 2981 ) ) اين حكايت بشنو از صاحب بيان
در طريق و عادت قزوينيان
( ( 2982 ) ) بر تن و دست و كتفها بىدرنگ
مىزدند از صورت شير و پلنگ
بر چنان صورت پياپى بىگزند
از سر سوزن كبودىها زنند
( ( 2983 ) ) سوى دلاكى بشد قزوينيى
كه كبودم زن بكن شرينئى
( ( 2984 ) ) گفت چه صورت زنم اى پهلوان ؟
گفت بر زن صورت شير ژيان
( ( 2985 ) ) طالعم شير است نقش شير زن
جهد كن رنگ كبودى سير زن
( ( 2986 ) ) گفت بر چه موضعت صورت زنم ؟
گفت بر شانه گهم زن آن رقم
تا شود پشتم قوى در رزم و بزم
با چنين شير ژيان در عزم جزم
( ( 2987 ) ) چون كه او سوزن فرو بردن گرفت
درد در آن شانگه مسكن گرفت
( ( 2988 ) ) پهلوان در ناله آمد كاى سنى
مر مرا كشتى چه صورت مىزنى ؟
( ( 2989 ) ) گفت آخر شير فرمودى مرا
گفت از چه عضو كردى ابتدا ؟
( ( 2990 ) ) گفت از دمگاه آغازيده ام
گفت دم بگذار اى دو ديده ام
( ( 2991 ) ) ز آن دم دمگاه شيرم دم گرفت
دمگه او دمگهم محكم گرفت
( ( 2992 ) ) شير بىدم باش گو اى شير ساز
كه دلم سستى گرفت از زخم گاز
( ( 2993 ) ) جانب ديگر گرفت آن شخص زخم
بىمحابا بىمواساتى و رحم
( ( 2994 ) ) بانگ زد او كاين چه اندام است از او ؟
گفت او گوش است اين اى نيك خو
( ( 2995 ) ) گفت تا گوشش نباشد اى همام
گوش را بگذار و كوته كن كلام
( ( 2996 ) ) جانب ديگر خلش آغاز كرد
باز قزوينى فغان را ساز كرد
( ( 2997 ) ) كاين سيم جانب چه اندام است نيز ؟
گفت اين است اشكم شير اى عزيز
( ( 2998 ) ) گفت كو اشكم نباشد شير را
خود چه اشكم بايد اين ادبير را
درد افزون گشت كم زن زخمها
اشكم چه شير را بهر خدا