تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
نمىشود و آيات قرآنى در چند مورد همين حقيقت را متذكر شده مىگويد : « وَاِتَّقُوا الله وَيُعَلِّمُكُمُ الله » 2 : 282 ( و شما به خدا تقوا بورزيد ، خدا به شما ياد خواهد داد ) . اين مسئله در يك درجه پايينتر در رياضت كشان كاملًا ديده مىشود كه آنان چگونه از گذشته و آيندهء انسانها اطلاع مىدهند و صحيح از آب در مىآيد . خلاصه از نظر علمى و مشهودات خارجى راه هاى مختلفى براى اين روشنايى وجود دارد ، ولى آن نورانيت را كه جلال الدين در اين ابيات مطرح ساخته است ، همان راه سوم است كه انسان به سبب تقرب به خدا به آن نايل مىگردد . اما اين كه مىگويد : روشنايى آفتاب طبيعى ممكن است براى انسان باعث تاريكى شود . مطلب بسيار صحيح است - زيرا كسى كه ديدگاه خود را به همين جهان طبيعت منحصر مىكند و به شناخت اين جهان قناعت مىورزد ، به قول بعضى از فلاسفه ى غرب براى او يك روشنايى ايجاد مىشود كه جنبهء مزاحمت هم دارد ، چون او را در چار چوبهء يك دستگاه بسته گرفتار و اسير مىسازد كه براى او هيچ گونه قابل تفسير نخواهد بود .
ور به هر زخمى تو پر كينه شوى پس كجا بىصيقل آيينه شوى ؟

بدون تحمل ناراحتىها به راحتى حقيقى نتوان رسيد

اگر راهبر به تو بگويد : فلان مشقت و ناراحتىها را تحمل كن ، تو نبايستى زبان به اعتراض بگشايى . اگر در راه تبعيت از رهبر خارها در پاى تو بخلد ، گمان مكن آن خارها تنها براى ناراحت كردن تست ، بلكه براى اين كه گلشنى در روح تو سر سبز شود بايستى خارهايى را كه در راه به پاى تو فرو مىرود از جان و دل بپذيرى . به طور كلى با تن پرورى و نازك دلى نمىتوان راه به اين باريكى و طولانى را پيمود .