تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨

وصيت كردن رسول خدا صلى الله عليه و آله مر على عليه السلام را كه چون هر كس به نوع طاعتى تقرب به حق جويد . تو تقرب جوى به صحبت عاقل و بندهء خاص تا از ايشان همه پيش قدم باشى قال ، النَّبىّ : إذا تقرب الناس الى خالقهم لانواع البر فتقرب الى ربك بالعقل و السر تسبقهم بالدرجات العلى و الزلفى عند الناس فى الدنيا و عند الله فى الاخرة

( ( 2959 ) ) گفت پيغمبر على را كاى على شير حقّى پهلوانى پر دلى ( ( 2960 ) ) ليك بر شيرى مكن هم اعتميد اندر آ در سايهء نخل اميد هر كسى گر طاعتى پيش آورند بهر قرب حضرت بىچون و چند تو تقّرب جو و به عقل و سرّ خويش نى چو ايشان بر كمال و برّ خويش ( ( 2961 ) ) اندر آ در سايهء آن عاقلى كش نتابد برد از ره ناقلى پس تقرب جو به دو سوى إله سر مپيچ از طاعت او هيچ گاه ز آنكه او هر خار را گلشن كند ديدهء هر كور را روشن كند ( ( 2962 ) ) ظلّ او اندر زمين چون كوه قاف روح او سيمرغ بس عالى طواف دستگير و بندهء خالص إله طالبان را مىبرد تا پيشگاه ( ( 2963 ) ) گر بگويم تا قيامت نعت او هيچ آن را غايت و مقطع مجو آفتاب روح نى آن فلك كه ز نورش زنده‌اند انس و ملك ( ( 2964 ) ) در بشر رو پوش گشتست آفتاب فهم كن و الله اعلم بالصواب ( ( 2965 ) ) يا على از جملهء طاعات راه بر گزين تو سايهء خاص إله ( ( 2966 ) ) هر كسى در طاعتى بگريختند خويشتن را مخلصى انگيختند ( ( 2967 ) ) تو برو در سايهء عاقل گريز تا رهى ز ان دشمن پنهان ستيز ( ( 2968 ) ) از همه طاعات اينت لايق است سبق يا بى بر هر آن كاو سابق است ( ( 2969 ) ) چون گرفتى پيرهن تسليم شو همچو موسى زير حكم خضر رو