( ( 2970 ) ) صبر كن بر كار خضر اى بىنفاق
تا نگويد خضر رو هذا فراق
( ( 2971 ) ) گر چه كشتى بشكند تو دم مزن
گر چه طفلى را كشد تو مو مكن
( ( 2972 ) ) دست او را حق چو دست خويش خواند
پس يد اللَّه فوق ايديهم براند
( ( 2973 ) ) دست حق ميراندش زنده اش كند
زنده چبود جان پاينده اش كند
يار بايد راه را تنها مرو
از سر خود اندر اين صحرا مرو
( ( 2974 ) ) هر كه تنها نادراً اين ره بريد
هم بعون همت پيران رسيد
( ( 2975 ) ) دست پير از غايبان كوتاه نيست
دست او جز قبضهء الله نيست
( ( 2976 ) ) غايبان را چون چنين خلعت دهند
حاضران از غايبان لا شك بهند
( ( 2977 ) ) غايبان را چون نواله مىدهند
پيش مهمان تا چه نعمتها نهند
( ( 2978 ) ) كو كسى كه پيش شه بندد كمر
تا كسى كه هست از بيرون در ؟
فرق بسيار است و نايد در حساب
آن ز اهل كشف و اين ز اهل حجاب
جهد مىكن تا رهى يا بى درون
ور نه مانى حلقه وار از در برون
( ( 2979 ) ) چون گزيدى پير نازك دل مباش
سست و ريزيده چو آب و گل مباش
( ( 2980 ) ) ور به هر زخمى تو پر كينه شوى
پس كجا بىصيقل آيينه شوى ؟
آيه
« . . . يَدُ الله فَوْقَ أَيْدِيهِمْ 48 : 10 . . . » ( 1 ) ( دست خدا ( قدرت خدا ) بالاتر از دست ( قدرت ) آنها است . « . . . هذا فِراقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ 18 : 78 . . . » ( 2 ) ( اينجا از همديگر جدا مىشويم ) . هنگامى اين مطلب را خضر اظهار داشت كه حضرت موسى به او اعتراض كرد كه چرا ديوار اين آبادى را درست كردى با اين كه اهالى اين آبادى از ما پذيرايى نكردند ؟
هامش
( 1 ) سوره الفتح ، آيهء 11 . .
( 2 ) سوره الكهف ، آيهء 77 و 78 . .