آن يك كس ( خليفه الله در زمين ) همهء جهان است و بقيهء موجودات طفيل وجود او هستند .
او است جهان كامل در حال وحدت و او است به تنهايى نسخهء تمام هستى .
همهء اين موجودات زيبا و با عظمت در جهان مانند آن نقش و نگارند كه به آمدن بهار مژده مىدهند .
اين موجودات محدود و غوطه ور در ماديات مادامى كه به موجوديت خود ادامه مىدهند ، چگونه آن انسانى اعلى در ميان اين همه تيرگىها مىتواند نمودار گردد ؟ بايستى شكوفه دوران خود را سپرى كند تا ميوه ها برسند ، هنگامى كه شكوفه ها ريخته شوند ميوه سر مىكشد و نمودار مىگردد ، آرى چون كالبد مادى شكست آن وقت چهرهء جهان نمودار مىگردد .
ارتباط اين مضامين با ابيات پيشين را مىتوان بدين ترتيب مطرح كرد كه در حقيقت يك انسان اعلى مىتواند به منزلهء ميوهء رسيدهء تمام دستگاه طبيعت بوده باشد - زيرا انسان است كه مىتواند به آن عظمت برسد كه بر تمام جهان برترى داشته باشد . به همين جهت است كه مىتواند به تنهايى هدف خلقت تمام جهان هستى بوده باشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 391
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٩١