اما اين يك معناى تقريباً معمولى است - زيرا همه مىدانيم همهء افراد انسانى نهالهاى يك باغ و تحت نظارت يك باغبان رشد و نمو پيدا مىكنند .
آن چه كه احساس مىشود اين است كه خداوند مىخواهد به ما تعليم بدهد كه در نزد من مسئلهء كميت و كيفيت و اكثريت و اقليت و بزرگ و كوچك از ديدگاه طبيعى ابدا مطرح نيست . اصلا در پيشگاه خداوندى عدد و شمارش مفهومى ندارد ، چنان كه كمى و زيادى و امتداد زمان و بعد مكانى مفهومى ندارد .
بنا بر اين خداوند مىخواهد در روى زمين خليفه الله مستقر بسازد . اين خليفه الله به يك نفر هم تطبيق مىشود به ميلياردها نفر هم قابل صدق مىباشد .
به همين جهت است كه در قرآن اكثريت را كه تابع هوى و هوس حيوانى هستند بدون اهميت معرفى كرده ، محكوم مىكند و مىگويد :
اكثر آنها تعقل نمىكنند .
اگر تو تابع اكثريت باشى تو را گمراه خواهند كرد .
مىبينيم هيچ گونه اهميتى يا تاسفى به اين كه اكثريت انسانها بىراهه مىروند اظهار نمىفرمايد - زيرا چنان كه گفتيم : مقصود او برقرار شدن خليفه الله در روى زمين مىباشد و با عدد انسانها كارى ندارد .
البته معلوم است كه در هر دورانى پيامبر يا وصى پيامبر يا يكى از اولياء الله حد اقل وجود داشته است كه هدف خداوندى را از آفرينش انسانها محقق بسازد . اين نكته هم ناگفته نماند كه تكامل و رشد شخصيت الهى همهء انسانها مورد خواست خداوند است ، ولى آن چه كه هدف او را از خلقت انسانها عملى مىسازد خليفه الله است كه به كميت مربوط نيست .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 381
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٨١