تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
كه موضوع تجزيه و تحليل به كلى از بين برود . اين حالت موقعى شروع مىشود كه انسان بتواند آن اعتلاى روحى را براى خود كسب كند كه اين جهان با عظمت نتواند در مقابل روح او سد راهى بوده باشد .

تفسير ابيات

خليفه اعرابى را ديد و از احوالش پرسيد ، سپس سبوى او را گرفته آب شورش را پذيرفت ، پس از آن كوزه را خالى كرده از طلا پرش كرد و به آن عرب آن قدر بخشيد كه او را از فقر و بىنوايى نجات داد . به يكى از مأمورين دستور داد كه اين سبوى طلا را به عرب بده و هنگام بر گشتن او را از راه دجله به سوى مقصدش روانه بساز ، راه دجله براى او نزديكتر است و مخصوصاً چون به كشتى خواهد نشست براى او سبب آسايش بيشترى خواهد بود و آن زحمتها و خستگىها را كه در راه خشكى ديده بود فراموش خواهد كرد . هنگامى كه عرب را بكشتى در نهر دجله سوار كردند او به حال سجده افتاد و خود را شرمگين احساس مىكرد و با خود گفت : چه لطفهاى گرانبها كه آن خليفه در حق من كرد و شگفتتر از همه اين كه با داشتن چنين نهر زلال چگونه آن سبوى پر از آب شور را از من پذيرفت ؟ آرى اى فرزند من تمام اين جهان مانند همان سبوى عرب است كه از لطف خداوندى با همين ناچيزىاش مالامال است ، آن گاه اين جهان به اين عظمت قطره‌اى از دجلهء رحمت و عظمت او است ، آن دجله كه از سرشار بودن زير پوست نمىگنجد . او مانند يك گنج پنهانى بود كه از شدت تراكم و پرى هستى را شكافت و همين جهان خاكى را درخشنده تر از كرات نورانى آسمانها ساخت . « اين مسئله ( كنز مخفى ) را در مورد خود مشروحاً بررسى كرده‌ايم » اگر اين جهان هستى كه مانند قطرهء ناچيزى در مقابل دجلهء خدا است ، خود دجله خداوندى را مىديد از احساس حقارت خود را نابود مىساخت . آن انسانها كه خود مانند قطره‌اى هستند ،