تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
در گوشه‌اى از روح خويشتن قرار بدهد بدون اين كه احساس افزايش مادى كند ، عظمت خداوندى كه خود همين روح انسانى در مقابلاش بس ناچيز است در مقابل اين جهان هستى بزرگتر از اقيانوس در مقابل سبو خواهد بود . اين مطلب را كه جلال الدين در داستان پادشاه جحود و وزير حيله گرش تحت عنوان « بيان خسارت وزير در اين خدعه و مكر » چنين گفته است :
با چنان قادر خدايى كز عدم صد چو عالم هست گرداند بدم صد چو عالم در نظر پيدا كند چون كه چشمت را به خود بينا كند گر جهان پيشت بزرگ و بىبنيست پيش قدرت ذره‌اى ميدان كه نيست
خلاصه مىتوان گفت : براى دريافت اين مسئله كه جلال الدين بيان مىكند كه تمام هستى در مقابل خداوند مانند يك سبو در مقابل يك دريا است ، كافى است كه به نمونهء كوچكى از عظمت خداوندى توجه كنيم ، اين نمونهء كوچك روح انسانى است كه جهانى را در گوشه‌اى از آن قرار مىدهد و ممكن است از كوچكى طرف توجه او هم قرار نگيرد . ناصر خسرو قباديانى مىگويد :
نفس ما بر آسيا كى پادشا گشتى چنين گرنه نفس مردمى از كل خويش اجزاستى ( ( 2862 ) ) گنج مخفى بد ز پرى چاك كرد خاك را تابانتر از افلاك كرد

آيا خدا يك گنج پنهانى بود كه براى شناساندن خود جهان را آفريد ؟

چنان كه در بيان روايت گفتيم اين حديث كه : « كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف » .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 359 | محمد تقي جعفري