تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
نظر به زير بناهاى نهايى جهان فيزيكى و دلايل عقلى احساس مىشود كه اين جهان مانند فوتونهاى نور دائماً در حال ريزش و استمرار است ، چنان كه براى انتقال ذرات نور نيازى به موضع حامل نداريم همچنان براى حركت اجزاء طبيعت هيچ ماده‌اى مورد احتياج نيست . هر چه هست همين اجزاء و روابط است كه به طور استمرار از ما وراى طبيعت در حال ريزش بوده و ما به جهت خواص طبيعى مغز و ساير وسايل درك كه داريم ماده را با تمام شئون و جلوه هايش داراى بعدهاى كشيده شده مىبينيم . اما با نظر به عقيده‌اى كه مىگويد : با قطع نظر از عقيدهء فوق براى همهء روبناهاى جهان هستى زير بناهاى ثابتى وجود دارد ، نظريات گوناگونى ديده مىشود كه عمدهء آنها دو نظريهء اساسى است : نظريهء اول مىگويد : تمام پديده ها و اجزاء جهان هستى در روى حقيقت واحدى از مقولهء همين حقايق محسوس در حركتاند از قبيل آب كه طاليس مىگفت ، عدد كه به فيثاغورس نسبت مىدهد . انرژى كه بعضى از دانشمندان دورانهاى اخير انتخاب مىكنند ، اراده كه شو پنهاور از آن دفاع مىكند ، هيدروژن كه ميليكان پيش مىكشد . . . . نظريهء دوم - مىگويد : اين حقيقت زير بنايى از مقولهء اين محسوسات نيست ، اگر چه از يك جهت هم سنخ آنها مىباشد . اين حقيقت همان مثل است كه افلاطون آن را پيش نهاد كرده است . اين مسئله را كه افلاطون و بعضى ديگر بيان كرده‌اند ، مورد گفتگوى فراوانى قرار گرفته فلاسفه در قبول يا رد آن مطالب زيادى گفته‌اند . آن حقيقت ثابت زير بنايى واحد است يا متكثر . اگر واحد است و از مقولهء همين موجودات است ، مثلًا آب است كه طاليس مىگفت اگر حقيقت طبيعى فيزيكى دارد چگونه ثابت است و چگونه مىتواند از حركت و تحول بر كنار بوده باشد ؟ زيرا اساسىترين خاصيت مواد طبيعى همان حركت و تحول