به شكل ديگرى باشد بنا بر اين حقيقت موجود ممكن است بىاساس بوده باشد . » خود همين احتمال از اين اصل سرچشمه مىگيرد كه واقعيتى وجود دارد كه ممكن است حقيقت فعلى آن را درست نشان ندهد .
در اين ابيات جلال الدين عالىترين مضمون را در بارهء ترديد مطرح ساخته است و همان مطلب است كه ما به طور اختصار توضيح داديم كه ترديدى را كه خداوند براى ملايكه القاء كرد براى اظهار حقيقت بود . يعنى فرشتگان در بارهء حكمت آفرينش آدم ترديد داشتند ، ولى اين ترديد مقدمهء ظهور عالىترين حقيقت بود كه در موقع باز گو كردن حضرت آدم عليه السلام حقايق تعليم يافته را بر طرف شد .
احتمال هم مىرود كه مقصود از « اظهار سبق » ابراز غلبهء رحمت خداوندى بر غضبش بوده باشد - زيرا ترديد خود از نقص ناشى مىشود و اين نقص بايستى جبران شود ، خداوند براى تثبيت غلبهء رحمت بر غضب اول فرشتگان را به نقص خودشان متوجه ساخت تا پس از احساس نقص مشمول رحمت الهى شوند .
« البته اگر نخواهيم ظاهر بيت را در نظر بگيريم كه مىگويد : ترديد را خود خداوند ايجاد كرده است با دشوارىهايى روبرو خواهيم گشت . »
( ( 2676 ) ) حلم ايشان كفّ بحر حلم ماست
كف رود آيد ولى دريا به جاست
حلم خداوندى قابل مقايسه با حلم انسانها نيست
بردبارى و شكيبايى انسانى مانند ساير پديده هاى روانى آنها تحت عوامل معينى بروز مىكند و با بر طرف شدن همان عوامل يا بروز عوامل متضاد از بين مىرود از آن جهت كه روح انسانى به طور مستقيم با جهان هستى و نمودهاى طبيعى آن سر و كار ندارد ، لذا پديده هايى كه در روح ايجاد مىشود با تماس سطح طبيعى به روح با طبيعت محدود و مشخص و فنا پذير مىباشد .