كه ما ميان چند نفر رابطهء محبت احساس مىكنيم ، مىگوييم : ميان اين چند نفر خويشاوندى وجود دارد .
بنا بر اين خود همان تشخيص با نور الهى مىتواند به ما اثبات كند كه اين همان نورى است كه خداوند بقلب ما پرتو افكن ساخته است .
اين نكته در حالات روانى ما بسيار با عظمت است كه ما هنگامى كه در راه تكامل به جنب و جوش مىافتيم ، نبايستى به اثر و معلول آن تكاپو عشق بورزيم ، بلكه بايستى اين حقيقت را درك كنيم كه اين تكاپو از كجا سرچشمه گرفته است . نظير اين مطلب را جلال الدين در ابيات آينده در بارهء دعاهايى كه مستجاب نمىشود بيان خواهد كرد . در آن ابيات چنين مجسم كرده است كه :
شخصى مدتهاى زيادى الله ا لله مىگفت ، ولى اين دعا و نيايش او مستجاب نمىشد تا دست از دعا كردن برداشت ، خضر عليه السلام را در خواب ديد ، خضر به او گفت : چرا دعا نمىكنى ؟ آيا پشيمان شدهاى ؟
گفت لبيكم نمىآيد جواب
ز ان همىترسم كه باشم رد باب
گفت خضرش كه خدا گفت اين به من
كه برو با او بگو اى ممتحن
بلكه آن الله تو لبيك ماست
و ان نياز و درد و سوزت پيك ماست ؟
نى تو را در كار من آوردهام ؟
نه كه من مشغول ذكرت كردهام ؟
حيله ها و چاره جويىهاى تو
جذب ما بوده گشاده پاى تو
درد عشق تو كمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيكهاست
نبايستى پس از نماز و پرستش در انتظار آن نشست كه اثر و معلول اين ابراز محبت كه من كردهام كى مىرسد ؟ بلكه بايستى متوجه باشى كه :
( ( 2638 ) ) حاجتش نبود پى اعلام مهر
چون محبت نور خود زد سپهر
سپهر سپس مىگويد : اگر چه آن معنايى را كه مىخواستم بگويم در صورت اين مطالب ظاهر شد ، ولى اين هم يك اصل است كه ميان صورت و معنا همواره ارتباطى