را كه از آن تو است مبدل به روزها مىكنى كه آنها هم از آن تو است . ما نمىتوانيم احتياجات خود را با تو باز گو كنيم - زيرا تو پيش از آن كه احتياجات در درون ما توليد شوند آنها را مىدانى . احتياج نهايى ما به ذات تو است هر چه كه از تو بهره مند شويم از همه چيز برخوردار خواهيم گشت . » ( 1 ) ويكتور هوگو در بارهء نماز عبارت بسيار عالى در مغرب زمين گفته است : نماز . نماز مىگزارند . براى كه ؟ براى خدا . نماز گزاردن براى خدا ، معناى اين كلمه چيست ؟ آيا در خارج از ما يك لا يتناها وجود دارد ؟ اين لا يتناها يك امر پايدار و لا يزال است و چون لا يتناها است ضرورت ذاتى او است . اگر شامل ماده نمىبود به همان جا محدود مىشد . چون لا يتناهاست ذى شعور است . اگر فاقد شعور مىبود به همان جا پايان مىيافت ، در صورتى كه ما نمىتوانيم چيزى جز تصور موجوديت به خود نسبت بدهيم . آيا اين لا يتناها در ما تصور جوهر و ذات را به وجود مىآورد ؟ به عبارت ديگر آيا او همان وجود مطلق نيست كه ما وابستهء اوييم ، هم در آن حال كه يك لا يتناها خارج از ما وجود دارد ، آيا يك لا يتناها نيز در خود ما نيست ؟ اين لا يتناهاها « چه جمع موحش ؟ » يكيشان فوق ديگرى قرار نمىگيرد ؟ آيا لا يتناهاى دوم به اصطلاح زير دست نخستين نيست ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 268
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٨
هامش
( 1 ) النَّبىّ ، جبران خليل جبران ، ص 27 و 28 از ترجمهء فارسى . .