باز اندر خشم دل او گريه يافت
رحمت بىعلتى بر وى بتافت
( ( 2560 ) ) قطره مىباريد و حيران گشته بود
قطرهء بىعلت از درياى جود
شخص در مقام والايى از انسانيت معمولى به كشتهء دشمن خونيناش مىگريد
ويكتور هوگو مىگويد : « هر كس در زندگى خود در مقابل حوادث پيش بينى نشده دچار هيجانات غم انگيزى مىگردد ، ناظرين عموماً به صداى ضربات تخماق سر نوشت بر ديگران با اضطراب خاطر گوش مىدهند . » ( 1 ) اين يك نمودار روانى شگفت انگيز است كه انسان به سر نوشت تباه كنندهاى كه بر ديگران فرود مىآيد ، اگر چه خود خواهان آن بوده است ( مثلًا دشمن او بوده است ) هنگامى كه به تيره روزى آنان مىنگرد ، يك حالت رقت و سوز نهانى در دل خود احساس مىكند . نمىدانيم اين سوزش در اين موارد چه علتى دارد ؟ چنان كه جلال الدين هم بيان ، نمىكند كه به چه علت صالح در هنگام مشاهدهء آن كشته شدگان جهالت و هوى پرستى گريه كرده است و مخصوصاً به صراحت مىگويد :
باز اندر چشم دل او گريه يافت
رحمت بىعلتى بر وى بتافت
به نظر مىرسد كه اين سوزش كه كاملًا بىعلت به نظر مىآيد عوامل بسيار ظريف داشته باشد كه ما نمىتوانيم آنها را در نظر بياوريم ، مثلًا ممكن است عامل اين سوزش به قرار ذيل باشد :
هامش
( 1 ) مردى كه مىخندد ، ج 2 ص 29 . .