اين خليفه براى اين جهان خاكى مانند ابر و آب بود كه همه را سر سبز مىكرد ، او مظهر بخشايش خداوند وهاب بود ، آستانه و در و دروازه اش قبلهء احتياجات مردم بود و همگان بسوى او رو مىآوردند ، تمام جهان را شهرت جود و بخشش او پر كرده بود ، همهء اقوام و ملل از ترك و روم و عجم و عرب در جود او در شگفت مانده بودند .
او به منزلهء آن آب حيات بود كه همهء نژادها از او جان مىيافتند . در روزگار چنين خليفهاى داستانى اتفاق افتاده است گوش به اين داستان فرا ده .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 149
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٩