قصهء خليفه كه در كرم از حاتم طائى گذشته بود
( ( 2244 ) ) يك خليفه بود در ايام پيش
كرده حاتم را غلام جود خويش
( ( 2245 ) ) رأيت اكرام و جود افراشته
فقر و حاجت از جهان برداشته
( ( 2246 ) ) بحر و كان از بخشش صاف آمده
داد او از قاف تا قاف آمده
( ( 2247 ) ) در جهان خاك ابر و آب بود
مظهر بخشايش وهّاب بود
( ( 2248 ) ) از عطايش بحر و كان در زلزله
سوى جودش قافله بر قافله
( ( 2249 ) ) قبلهء حاجت در و دروازه اش
رفته در عالم به جود آوازه اش
( ( 2250 ) ) هم عجم هم روم هم ترك و عرب
مانده از جود و عطايش در عجب
( ( 2251 ) ) آب حيوان بود و درياى كرم
زنده گشته هم عرب زو هم عجم
اندر ايام چنين سلطان داد
بشنو اكنون داستانى با گشاد
تفسير ابيات
در دوره هاى گذشته خليفهاى بود كه حاتم طائى را در جود خويش غلام خود ساخته بود .
پرچم اكرام و سخاوت را در قلمرو جوامع چنان بر افراشته بود كه فقر و احتياج از جهان رخت بر بسته و دريا و خ بىكران از بخشش اوصاف بود ، اين جمله دو احتمال دارد 1 - اين كه جود و كرم او مانند معادن و درياها براى مردم بدون مانع و هموار بود و همگان مىتوانستند از آن بهره بردارى نمايند .
2 - اين است كه دريا و معادن در دست او بدون مانع قرار گرفته بود . عطا و بخشش او درياها و معدنها را به زلزله مىانداخت ، دادگرى او از قاف تا قاف ( يعنى در تمام كرهء زمين ) گسترش پيدا كرده بود . ( 1 )
هامش
( 1 ) قاف در بعضى از آثار گذشتگان چنين است كه دور زمين را سلسله كوهى به نام قاف احاطه كرده است و سيمرغ « خيالى » در همان كوه ها زندگى مىكند . .