( ( 1772 ) ) اصل غيرتها بدانيد از إله
آن خلقان فرع حق بىاشتباه
اگر رابطهء خدا با موجودات مانند رابطهء روح با بدن است آيا مانند روح و بدن انسانى از يكديگر تأثير متقابل دارند ؟
جلال الدين در چند بيت اولى مىگويد : چون رابطهء خداوند با جهان ، رابطهء روح با كالبد است ، و چنان كه هر كالبد آثار روح را در خود منعكس مىسازد ، پس هر چه كه در كالبد جهان منعكس مىگردد ، كشف مىكند كه در خود خداوند آن حقيقت موجود است . بنا بر اين ما كه مىبينيم مردان با ايمان و خردمند غيور هستند ، حتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از پديدهء غيرت در حد اعلا برخوردار است ، ناچار اين غيرت از خداوند در ما انسانها بروز نموده است .
اگر چه اين رابطه را ميان جهان و خدا گروهى فراوان از فلاسفه و عرفاى شرقى و غربى اعتقاد كردهاند ، ولى اعتقاد به اين رابطه دلالت نمىكند بر اين كه هر چه كه در انسانها بروز نمايد ، از خدا سرچشمه مىگيرد ، زيرا در خود روح هم كه ملاحظه مىكنيم ، مىبينيم : هزاران نمودها در روح وجود دارد كه كالبد ما نمىتوانند آنها را منعكس نمايد ، تمام نمودهاى روانى از همين قبيل است كه كوچكترين نمود واقعى در بدن انسانى ندارند ، من كه مشغول تفكرم كليات و جزييات را با همديگر هماهنگ نموده و نتايجى را مىخواهم استنباط نمايم ، نقشهاى كه در كالبد جسمانى ايجاد مىكند مخصوصاً آن گاه كه تفكرات من از كليات تركيب يافته باشد ، البته نمىتوان منكر شد كه فعاليتهاى روانى گاهى نمودى در ظاهر كالبد ايجاد مىكنند ولى آن نمودها هيچ گونه سنخيتى با اصل فعاليت روانى ندارد ، مثلًا در موقع احساس خجلت رنگ صورت سرخ