( ( 1801 ) ) اى جهان كهنه را تو جان نو
از تن بىجان و دل افغان شنو
( ( 1802 ) ) شرح گل بگذار از بهر خدا
شرح بلبل گو كه شد از گل جدا
( ( 1803 ) ) از غم و شادى نباشد جوش ما
با خيال و وهم نبود هوش ما
( ( 1804 ) ) حالت ديگر بود كان نادر است
تو مشو منكر كه حق بس قادر است
( ( 1805 ) ) تو قياس از حالت انسان مكن
منزل اندر جور و در احسان مكن
( ( 1806 ) ) جور و احسان رنج و شادى حادث است
حادثان ميرند و حقشان وارث است
( ( 1807 ) ) صبح شد اى صبح را پشت و پناه
عذر مخدومى حسام الدين بخواه
( ( 1808 ) ) عذر خواه عقل كلّ و جان تويى
جان جان و تابش مرجان تويى
( ( 1809 ) ) تافت نور صبح و ما از نور تو
در صبوحى با مىمنصور تو
( ( 1810 ) ) دادهء تو چون چنين دارد مرا
باده كه بود تا طرب آرد مرا ؟
( ( 1811 ) ) باده در جوشش گداى جوش ماست
چرخ در گردش اسير هوش ماست
( ( 1812 ) ) باده از ما مست شد نى ما از او
قالب از ما هست شد نى ما از او
( ( 1813 ) ) ما چو زنبوريم و قالبها چو موم
خانه خانه كرده قالب را چو موم
( ( 1814 ) ) بس دراز است اين حديث خواجه گو
تا چه شد احوال آن مرد نكو
روايت
روايتى را كه جلال الدين در اول ابيات مورد بحث نقل كرده است غزالى و ابن عربى نقل نمودهاند : « أتعجبون من غيره سعد ، انا و الله اغير منه ، و الله اغير منى ، و لاجل غيره الله حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن » ( 1 ) بدون ترديد غيرتى كه به خدا نسبت داده مىشود غير از غيرتى است كه به سعد
هامش
( 1 ) احياء العلوم ، غزالى ، ص 2 و 46 و فصوص الحكم ، ابن عربى ، ص 109 و 110 . و قشيرى در الرساله ص 116 مىگويد : « الحق تعالى غيور و من غيرته انه لم يجعل إليه طريقا سواه . » .