در بيان تفسير قول سنايى روح الله تعالى روحه
بهر چه از راه وامانى
چه كفر آن حرف و چه ايمان
بهر چه از دوست دور افتى
چه زشت آن نقش چه زيبا
فى معنى قول النَّبىّ سعداً لغيور و انا اغير منه و الله تعالى منى و من غيرته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن .
( ( 1763 ) ) جمله عالم ز ان غيور آمد كه حق
برد در غيرت برين عالم سبق
( ( 1764 ) ) او چو خان است و جهان چون كالبد
كالبد از جان پذيرد نيك و بد
( ( 1765 ) ) هر كه محراب نمازش گشت عين
سوى ايمان رفتنش ميدان تو شين
( ( 1766 ) ) هر كه شد مر شاه را او جامه دار
هست خسران بهر شاهش اتّجار ( 1 ) ( ( 1767 ) ) هر كه با سلطان شود او همنشين
بر درش شستن ( 2 ) بود حيف و غبين ( 3 ) ( ( 1768 ) ) دست بوسش چون رسيد از پادشاه
گر گزيند بوس پا باشد گناه
( ( 1769 ) ) گر چه سر بر پا نهادن خدمت است
پيش آن خدمت خطا و زلَّت است
( ( 1770 ) ) شاه را غيرت بود بر هر كه او
بو گزيند بعد از آن كه ديد رو
( ( 1771 ) ) غيرت حق بر مثل گندم بود
كاه خرمن غيرت مردم بود
( ( 1772 ) ) اصل غيرتها بدانيد از إله
آن خلقان فرع حق بىاشتباه
( ( 1773 ) ) شرح اين بگذارم و گيرم گله
از جفاى فرع آن نگار ده دله
( ( 1774 ) ) نالم ايرا نالها خوش آيدش
از دو ناله و غم بايدش
( ( 1775 ) ) چون ننالم تلخ از دستان او ؟
چون نيم در حلقهء مستان او
( ( 1776 ) ) چون نباشم همچو شب بىروز او
بىوصال روى روز افروز او
( ( 1777 ) ) ناخوش او خوش بود در جان من
جان فداى يار دل رنجان من
هامش
( 1 ) اتّجار تجارت كردن . .
( 2 ) شستن : مخفف نشستن . .
( 3 ) غبين مغبون . .