قصه آدم عليه السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صريح نهى و ترك نهى و تأويل
( ( 1234 ) ) بو البشر كو علم الاسماء ( 1 ) بكست
صد هزاران علمش اندر هر رگ است
( ( 1235 ) ) اسم هر چيزى چنانك آن چيز هست
تا به پايان جان او را داده دست
( ( 1236 ) ) هر لقب كو داده آن مبدل نشد
آن كه چستش خواند او كاهل نشد
هر كه را او مقبل و آزاد خواند
او عزيز و خرم و دل شاد ماند
( ( 1237 ) ) هر كه آخر مؤمن است اوّل بديد
هر كه آخر بين بود او شد پديد
هر كه آخر بين بود او مؤمن است
هر كه آخور بين بود او بىدن است
( ( 1238 ) ) اسم هر چيزى تو از دانا شنو
رمز سرّ علم الاسماء شنو
( ( 1239 ) ) اسم هر چيزى بر ما ظاهرش
اسم هر چيزى بر خالق سرش
( ( 1240 ) ) نزد موسى نام چوبش بد عصا
نزد خالق بود نامش اژدها
( ( 1241 ) ) بد عمر را نام اينجا بت پرست
ليك مؤمن بود نامش در الست
( ( 1242 ) ) آن كه بد نزديك ما نامش منى
پيش حق اين نقش بد كه با منى
( ( 1243 ) ) صورتى بد اين منى اندر عدم
پيش حق موجود نى بيش و نه كم
( ( 1244 ) ) حاصل آمد آن حقيقت نام ما
پيش حضرت كان بود انجام ما
( ( 1245 ) ) مرد را بر عاقبت نامى نهند
نى بر آن كو عاريت نامى نهند
( ( 1246 ) ) چشم آدم كو به نور پاك ديد
جان و سرّ نامها گشتش پديد
( ( 1247 ) ) چون ملك انوار حق از وى بتافت
در سجود افتاد در خدمت شتافت
چون ملايك نور حق ديدند از او
جمله افتادند در سجده بر او
( ( 1248 ) ) مدح اين آدم كه نامش مىبرم
گر ستايم تا قيامت قاصرم
هامش
( 1 ) بك ، به تركى به معناى بزرگ و شريف است . .