تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
( ( 1242 ) ) آن كه بد نزديك ما نامش منى پيش حق اين نقش بد كه با منى

تغاير صورتهاى اشياء در دو قلمرو طبيعت و ما وراى طبيعت

اين مسئله در گذشته تا حدودى بحث شد كه حقايقى كه در جهان طبيعت با يك كيفيت و كميت و خواص معينى نمودار مىگردند ، در جهان پشت پرده اين كيفيتها و كميتها و بلكه مسئلهء فضا و مكان و زمان مطرح نمىباشد . و ما در گذشته مثالى كه براى توضيح اين اصل آورديم : مسئلهء دو قلمرو مختلف خود آگاه و ناخود آگاه بود . و ملاحظه كرديم كه اين دو جهان چه اندازه با يكديگر مغاير و متفاوت مىباشند . به همين جهات است كه جلال الدين مثالهاى ذيل را بيان مىكند . 1 - موسى در دست خود عصايى مىديد ، اين عصا از چوب بود ، و به قول خودش به او تكيه مىكرد و برگ درختان را به وسيلهء آن عصا به گوسفندانش مىريخت و احتياجات طبيعى ديگرش را هم با آن مرتفع مىساخت ، ولى اين چوب در نزد خالق ، حقيقت اژدهايى داشت كه در موقع مبارزه با فرعون آشكار گشت . 2 - عمر در جهان زندگى صورتى داشت ، ولى در باطن و در قلمرو ما وراى طبيعى صورتى مغاير اين صورت ظاهرى داشته است . 3 - منى در مقابل حواس ما يك يا چند قطره آب كثيف و ناچيز است ، ولى خدا مىداند كه صورت ما وراى طبيعى آن چيست كه ممكن است از فرشتگان هم بالاتر برود . 4 - حضرت آدم در ظاهر مقدارى گل بود كه صورت انسانى گرفته بود ، ولى فرشتگان در او نور خدايى ديدند و او را سجده نمودند . اين مطلب را كه جلال الدين اظهار مىدارد ، ممكن است به دو وجه بيان كرد ، و آن اين است كه ، تغاير يك اصل ثابت است ، يا اين كه اگر خدا بخواهد اين تغاير