تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
باش همراه من اندر روز و شب تا نبيند از عطش لشكر تعب بعد از آن هدهد به دو همراه بود ز انكه از آب نهان آگاه بود ( ( 1221 ) ) زاغ چون بشنود آمد از حسد با سليمان گفت كو كج گفت و بد ( ( 1207 ) ) پس زبان محرمى خود ديگر است هم دلى از هم زبانى بهتر است

جذب و كشش روحى

گاهى پيش از آن كه ميان دو نفر كلمه‌اى رد و بدل شود ، يا اين كه در زندگانى با همديگر رابطه‌اى آنها را دور هم جمع كند ، يا الفتى داشته باشند . خلاصه بدون اين كه كوچكترين وسيله‌اى براى شناسايى يكديگر در اختيار داشته باشند از درون هم با خبر مىگردند . البته مىتوان گفت : علل طبيعى اين گونه كشش و انجذاب كه ميان بعضى از افراد برقرار مىشود براى ما كاملًا روشن نشده است ، ولى مىتوان گفت : مقدار زيادى از قيافه ها مخصوصاً حركات ديده گان انسانى ، مىتواند راهى براى نشان دادن كيفيت روانى او بوده باشد . و اين حقيقت است كه به طور فراوان مشاهده مىشود مخصوصاً بعضى از اشخاص حدس بسيار دقيق و ظريفى در بارهء ديگران دارند ، و مسلم است كه مسئله قيافه و حركات طبيعى چشم و ساير اعضاء كه غالباً در اختيار روح انسانى هستند كاملًا مؤثر مىباشند ، لذا ما هرگز دو نفر را پيدا نمىكنيم كه بدون مشاهده و بدون كوچكترين وسيله به كيفيت روانى همديگر آشنايى پيدا كنند . اما در موارد زيادى مسئله عميقتر مىشود و آگاهى يك فرد به درون ديگرى و كشف وضع روانى او از حدود دلالت قيافه بر محتواى درون تجاوز مىكند روان شناسى كنونى هنوز نتوانسته است توضيح قانع كننده‌اى در باره اين آگاهى بدهد ، تنها با كلماتى از قبيل « تماس يا انديشه فرد » قناعت مىكنند .