( ( 614 ) ) دست نى تا دست جنباند به دفع
نطق نى تا دم زند از ضرّ و نفع
( ( 615 ) ) تو ز قرآن باز خوان تفسير بيت
گفت ايزد ما رميت إذ رميت
( ( 616 ) ) گر بپرانيم تير آن نى ز ماست
ما كمان و تير اندازش خداست
( ( 617 ) ) اين نه جبر اين معنى جبارى است
ذكر جبارى براى زارى است
( ( 618 ) ) زارى ما شد دليل اضطرار
خجلت ما شد دليل اختيار
( ( 619 ) ) گر نبودى اختيار اين شرم چيست ؟
وين دريغ و خجلت و آزرم چيست ؟ ( 1 ) ( ( 620 ) ) زجر استادان به شاگردان چراست ؟ ( 2 ) خاطر از تدبيرها گردان چراست
( ( 621 ) ) ور تو گويى غافل است از جبر او
ماه حق پنهان شد اندر ابر او
( ( 622 ) ) هست اين را خوش جواب ار بشنوى
بگذرى از كفر و بر دين بگروى
( ( 623 ) ) حسرت و زارى گه بيمارى است
وقت بيمارى همه بيدارى است
( ( 624 ) ) آن زمان كه مىشوى بيمار تو
مىكنى از جرم استغفار تو
( ( 625 ) ) مىنمايد در تو زشتى گنه
مىكنى نيت كه باز آيم به ره
( ( 626 ) ) عهد و پيمان مىكنى كه بعد از اين
جز كه طاعت نبودم كارى گزين
( ( 627 ) ) پس يقين گشت آن كه بيمارى تو را
مىببخشد هوش و بيدارى تو را
( ( 628 ) ) پس بدان اين اصل را اى اصل جو
هر كه را در دست او بر دست بو
( ( 629 ) ) هر كه او بيدارتر پر دردتر
هر كه او آگاه تر رخ زردتر
( ( 630 ) ) گر ز جبرش آگهى زاريت كو ؟
جنبش زنجير جباريت كو ؟
( ( 631 ) ) بسته در زنجير شادى چون كند ؟
چوب اشكسته عمادى چون كند ؟ ( 3 ) كى اسير حبس آزادى كند ؟
كى گرفتار بلا شادى كند ؟
( ( 632 ) ) ور تو مىبينى كه پايت بسته اند
بر تو سرهنگان شه بنشسته اند
هامش
( 1 ) آزرم شرم و حيا . .
( 2 ) زجر نهى و تنبيه . .
( 3 ) عماد ستون . .