مىكند به معنى مىرسد ، جسمها در پيش معنى چيزى جز اسمها نيستند . اى وزير خدا را در نظر بگير ، نظرى به ما بيفكن ، اندوه ما طولانى شده است ، ما را مأيوس مدار .
جواب گفتن وزير كه خلوت را نمىشكنم
( ( 591 ) ) گفت حجتهاى خود كوته كنيد ( 1 ) پند را در جان و در دل ره كنيد
( ( 592 ) ) گر امينم ؟ متهم نبود امين
گر بگويم آسمان را من زمين
( ( 593 ) ) گر كمالم با كمال انكار چيست ؟
ور نيم اين زحمت و آزار چيست ؟
( ( 594 ) ) من نخواهم شد از اين خلوت برون
ز انكه مشغولم به احوال درون
( ( 592 ) ) گر امينم ؟ متهم نبود امين
گر بگويم آسمان را من زمين
آدم امين متهم نمىشود
امين متهم نمىشود . اصلى است كه در حقوق و فقه اسلامى مورد عمل مىباشد . و نمىتوان گفت : اين يك اصل تعبدى است ، زيرا تمام عقلا در مسائل اجتماعى ، اشخاصى را كه به صدق و امانت بپذيرند ، در مورد ترديد كه آيا شخص امين منحرف شده است يا نه ؟ عمل به اصل مزبور مىكنند تا خلاف آن ثابت گردد . اين اصل به طريق معكوس هم به اشكال مختلفى در حقوق اسلامى مطرح است ، از آن جمله عبارت فقها است كه مىگويند : « لا يجوز شهادة المتهم » ( شهادت متهم جايز نيست ) .
هامش
( 1 ) حجت يعنى دليل ، و قضايى كه با سيستم منطقى تشكيل پيدا كرده مدعا را اثبات مىكند . .