اعتراض كردن مريدان بر خلاف وزير بار ديگر
( ( 595 ) ) جمله گفتند اى وزير انكار نيست
گفت ما چون گفتهء اغيار نيست
( ( 596 ) ) اشك ديده ست از فراق تو روان
آه آهست از ميان جان دوان
( ( 597 ) ) طفل با دايه نه استيزد و ليك
گريد او گر چه نه بد داند نه نيك
( ( 598 ) ) ما چو چنگيم و تو زخمه مىزنى ( 1 ) زارى از ما نى تو زارى مىكنى
( ( 599 ) ) ما چو ناييم و نوا در ما ز توست
ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست
( ( 600 ) ) ما چو شطرنجيم اندر برد و مات
برد و مات ما ز توست اى خوش صفات
( ( 601 ) ) ما كه باشيم اى تو ما را جان جان
تا كه ما باشيم با تو در ميان
( ( 602 ) ) ما عدمهائيم و هستىهاى ما
تو وجود مطلق فانى به ما [ نما ]
( ( 603 ) ) ما همه شيران ولى شير علم ( 2 ) حمله مان از باد باشد دمبه دم
( ( 604 ) ) حمله مان از باد و ناپيداست باد
جان فداى آن كه ناپيداست باد
( ( 605 ) ) باد ما و بود ما از داد توست
هستى ما جمله از ايجاد توست
( ( 606 ) ) لذت هستى نمودى نيست را
عاشق خود كرده بودى نيست را
( ( 607 ) ) لذت انعام خود را وامگير
نقل و بادهء جام خود را وامگير
( ( 608 ) ) ور بگيرى كيست جست و جو كند ؟
نقش با نقاش كى نيرو كند ؟
( ( 609 ) ) منگر اندر ما مكن در ما نظر
و اندر اكرام و سخاى خود نگر
( ( 610 ) ) ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما مىشُنود
( ( 611 ) ) نقش باشد پيش نقاش و قلم
عاجز و بسته چو كودك در شكم
( ( 612 ) ) نقش قدرت خلق جمله بارگه
عاجزان چون پيش سوزن كارگه
( ( 613 ) ) گاه نقش ديو و گه آدم كند
گاه نقش شادى و گه غم كند
هامش
( 1 ) زخمه ، بر وزن نغمه مضراب . .
( 2 ) شير علم شيرى كه بر پرچم نقش شده است . .