تفسير ابيات
مكر و حيلهاى كه وزير مىانديشد چنين است كه مىگويد : گوش و دست مرا ببر ، و بينيم را بشكاف ، و لبهايم را پاره كن ، پس از آن تا زير دار مرا احضار نما ، اين كار در يك جايگاه باشد كه عموم بتوانند آن را مشاهده كنند ، پس از اين رسوايى مرا تبعيد كن تا من در ميان آنها شرح حال خود نمايم ، و بگويم : من يك نصرانى بودم و آن را مخفى مىكردم ، شاه از اين راز من آگاه گشت ، هر چه گفتم ، او به گفتار من بد گمان بود و باور نمىكرد ، اگر عيسى به داد من نرسيده بود و مدد غيبى آن بزرگوار نبود ، پادشاه يهودان مرا نابود كرده بود . و ما اكنون بايستى از دين عيسى دفاع كنيم ، پس از آن كه من با امثال اين سخنان در نصارى نفوذ كردم ، و مرا امين خود پنداشتند ، كارى كنم كه آنان با دست خود خون يكديگر را بريزند . پادشاه يهودان همين كار را كه وزير گفت انجام داد ، و او را به ميان نصارى فرستاد ، و آنان اظهارات او را باور نموده و هم دردى كردند .
جمع آمدن نصارى با وزير و راز گفتن او با ايشان
( ( 363 ) ) صد هزاران مرد ترسا سوى او
اندك اندك جمع شد در كوى او
( ( 364 ) ) او بيان مىكرد با ايشان به راز
سرّ انگليون و زنّار ( 1 ) و نماز ( 2 ) او بيان مىكرد با ايشان فصيح
دائماً ز افعال و اقوال مسيح
( ( 365 ) ) او به ظاهر واعظ احكام بود
ليك در باطن صفير و دام بود
( ( 366 ) ) بهر اين معنا صحابه از رسول
ملتمس بودند مكر نفس غول
هامش
( 1 ) انگليون انجيل . .
( 2 ) زنار رشتهء متصل به صليب ، كه مسيحيان به عنوان يك شمار دينى و به ياد بود صليب عيسى از گردن مىآويزند . .