تلبيس انديشيدن وزير با نصارى و مكر او
( ( 344 ) ) گفت اى شه گوش و دستم را ببر
بينىام بشكاف و لب از حكم مرّ ( 1 ) ( ( 345 ) ) بعد از آن در زير دار آور مرا
تا بخواهد يك شفاعت گر مرا
( ( 346 ) ) بر منادى گاه كن اين كار تو
بر سر راهى كه باشد چار سو
( ( 347 ) ) آن گهم از خود بران تا شهر دور
تا در اندازم بر ايشان صد فتور ( 2 ) چون شوند آن قوم از من دين پذير
كار ايشان سر بسر شوريده گير
در ميانشان فتنه و شور افكنم
كاهنان خيره شوند اندر فنم ( 3 ) آن چه خواهم كرد با نصرانيان
آن نمىآيد كنون اندر بيان
چون شمارندم امين و راز دان
دام ديگرگون نهم در پيششان
وز حيل بفريبم ايشان را همه
و اندر ايشان افكنم صد دمدمه
تا به دست خويش خون خويشتن
بر زمين ريزند كوته شد سخن
( ( 348 ) ) پس بگويم من پسر نصرانىام
اى خدا اى راز دان مىدانىام
( ( 349 ) ) شاه واقف گشت از ايمان من
وز تعصب كرد قصد جان من
( ( 350 ) ) خواستم تا دين ز شه پنهان كنم
آن چه دين اوست آن ظاهر كنم
( ( 351 ) ) شاه بويى برد از اسرار من
متهم شد پيش شه گفتار من
( ( 352 ) ) گفت گفت تو چو در نان سوزن است
از دل من تا دل تو روزن است
( ( 353 ) ) من از آن روزن بديدم حال تو
حال ديدم كى نيوشم قال تو ( 4 ) ( ( 354 ) ) گر نبودى جان عيسى چاره ام
او جهودانه بكردى پاره ام
( ( 355 ) ) بهر عيسى جان سپارم سر دهم
صد هزاران منتش بر جان نهم
هامش
( 1 ) مر تلخ . .
( 2 ) فتور سستى . .
( 3 ) كاهن شخصى كه با سحر و جادو فعاليتهاى خلاف عادى كارهايى انجام مىدهد كه از نظر معمولى يا با جريان طبيعى در ظاهر مخالف است . .
( 4 ) نيوشيدن شنيدن . .