( ( 367 ) ) كو چه آميزد ز اغراض نهان
در عبادتها و در اخلاص جان
( ( 368 ) ) فضل ظاهر را نجستندى از او
عيب باطن را بجستندى كه كو ؟
( ( 369 ) ) مو به مو و ذره ذره مكر نفس
مىشناسيدند چون گل از كرفس
گفت فصلى ز ان حذيفه با حسن
تا بدان شد وعظ تذكيرش حسن ( 1 ) ( ( 370 ) ) موشكافان صحابه جمله شان
خيره گشتندى در آن وعظ و بيان
( ( 371 ) ) دل به دو دادند ترسايان تمام
خود چه باشد قوّت تقليد عام
( ( 372 ) ) در درون سينه مهرش كاشتند
نايب عيسيش مىپنداشتند
( ( 373 ) ) او به سر دجال يك چشم لعين
اى خدا فرياد رس نعم المعين
( ( 374 ) ) صد هزاران دام و دانه است اى خدا
ما چو مرغان حريص بىنوا
( ( 375 ) ) دم به دم پا بستهء دام نويم
هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
( ( 376 ) ) مىرهانى هر دمى ما را و باز
سوى دامى مىرويم اى بىنياز
( ( 377 ) ) ما در اين انبار گندم مىكنيم
گندم جمع آمده گم مىكنيم
( ( 378 ) ) مىنينديشيم آخر ما به هوش
كاين خلل در گندم است از مكر موش
( ( 379 ) ) موش تا انبار ما حفره زده است
وز فنش انبار ما ويران شده است
( ( 380 ) ) اول اى جان دفع شر موش كن
وانگه اندر جمع گندم جوش كن
( ( 381 ) ) بشنو از اخبار آن صدر صدور
لا صلاة تم الا بالحضور
( ( 382 ) ) گر نه موش دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله كجاست ؟
هامش
( 1 ) حذيفة يكى از صحابهء پيغمبر است ، ابو بكر كلابادى در كتاب « التعرف » مىگويد : « عبد الواحد بن زيد مىگويد از حسن در بارهء علم باطن پرسيدم ، او گفت : از حذيفة بن يمان در بارهء علم باطن پرسيدم ، او گفت : از رسول خدا در بارهء علم باطن پرسيدم ، پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود از جبرئيل و او از خدا پرسيده است كه علم باطن چيست ؟ خدا فرموده است كه « علم باطن راز نهانى از رازهاى من است كه در دل بندهام قرار مىدهم ، كس ديگر به آن راز مطلع نمىگردد » التعرف لمذهب التصوف ص 87 - تاج الاسلام ابو بكر محمد كلابادى متوفاى 380 . .