( ( 356 ) ) جان دريغم نيست از عيسى و ليك
واقفم بر علم دينش نيك نيك ( 1 ) ( ( 357 ) ) حيف آيد مرا كاين دين پاك
در ميان جاهلان گردد هلاك
( ( 358 ) ) شكر يزدان را و عيسى را كه ما
گشتهايم اين دين حق را رهنما
( ( 359 ) ) وز جهود وز جهودان رسته ايم
تا به زنّار اين ميان را بسته ايم
( ( 360 ) ) دور دور عيسى است اى مردمان
بشنويد اسرار كيش او به جان
چون شمارندم امين و مقتدا
سر نهندم جمله جويند اعتدا
چون وزير آن مكر را بر شه شمرد
از دلش انديشه را كلَّى ببرد
( ( 361 ) ) كرد با وى شاه آن كارى كه گفت
خلق حيران مانده ز ان راز نهفت
كرد رسوايش ميان انجمن
تا كه واقف شد ز حالش مرد و زن
( ( 362 ) ) راند او را جانب نصرانيان
كرد در دعوت شروع او بعد از آن
چون چنين ديدند ترسايانش زار
مىشدند اندر غم او اشك بار ( 2 ) حال عالم اين چنين است اى پسر
از حسد مىخيزد اينها سر به سر
سپس جلال الدين علت اساسى انحراف از واقعيتها را به طور عالى بيان مىكند . اين انحراف كه باعث اختلافات مىشود ، غير از اختلافات طبيعى است كه معلول عوامل طبيعى مىباشد ، علل و انگيزه هاى اين انحراف عبارتند از ميل و رغبت و خواستن و خشم و ساير فعاليتهاى درونى انسانى ، اين پديده ها هنگامى كه از اعتدال خارج شد ، و انسان نتوانست آنها را مهار كند ، اين مطلق العنان بودن و اين هيجانات باعث پوشيده شدن واقعيات مىگردد .
دريغا ، افراد انسانى با اين كه خود داراى نقص طبيعى هستند ، و از نظر وسايل شناسايىها همواره در كمبود تماس با واقعيات به سر مىبرند ، با اين حال با محدود نكردن خشم و شهوت خود بر اين نقص و بىچارگى مىافزايند .
هامش
( 1 ) واقف آگاه . .
( 2 ) ترسا نصرانى . .