تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
( ( 383 ) ) ريزه ريزه صدق هر روزه چرا جمع مىنايد در اين انبار ما ( ( 384 ) ) بس ستاره آتش از آهن جهيد وين دل شوريده پذرفت و كشيد ( ( 385 ) ) ليك در ظلمت يكى دزدى نهان مىنهد انگشت بر استارگان ( ( 386 ) ) مىكشد استارگان را يك به يك تا نيفروزد چراغى بر فلك چون عناياتت شود با ما مقيم كى بود بيمى از آن دزد لئيم ( ( 387 ) ) گر هزاران دام باشد هر قدم چون تو با مايى نباشد هيچ غم صد هزاران دام و دانه است اى خدا ما چو مرغان حريص بىنوا دم به دم وابستهء دام نويم هر يكى گر باز و سيمرغى شويم ( ( 388 ) ) هر شبى از دام تن ارواح را مىرهانى مىكنى الواح را ( ( 389 ) ) مىرهند ارواح هر شب زين قفس فارغان نى حاكم و محكوم كس ( ( 390 ) ) شب ز زندان بىخبر زندانيان شب ز دولت بىخبر سلطانيان ( ( 391 ) ) نى غم و انديشهء سود و زيان نى خيال اين فلان و آن فلان دل به دو دادند ترسايان تمام خود چه باشد قوت تقليد عام

تقليد

1 - تقليد ، قبول نظر ديگرى بدون توجه به دليل آن . يا التزام به نظريهء ديگرى بدون توجه به دليل . البته بايد در نظر گرفت كه هيچ انسان عاقلى نمىتواند به حكم شعور طبيعى گفتار و كردارى را بدون هيچ گونه مدرك و دليل بپذيرد . نهايت امر اين است كه شخص صاحب نظر براى هر مسئله كه پيش مىآيد و به قلمرو نظريات او مربوط است ، با ادلهء مشروح و روش منطقى مناسب با آن مسئله ، نظريهء خود را اثبات مىكند ، در صورتى كه شخص مقلد فقط يك دليل اجمالى دارد كه مىگويد : آن شخص كه من سخن او را مىپذيرم متخصص و ماهر در مسئله است ، و چون غرضى