تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

حكايت وزير پادشاه و مكر او در تفريق ترسايان

( ( 338 ) ) او وزيرى داشت گبر و عشوه ده ( 1 ) كو بر آب از مكر بر بستى گره ( ( 339 ) ) گفت ترسايان پناه جان كنند دين خود را از ملك پنهان كنند با ملك گفت اى شه اسرار جو كم كش ايشان را و دست از خون بشو ( ( 340 ) ) كم كش ايشان را كه كشتن سود نيست دين ندارد بوى مشك و عود نيست ( ( 341 ) ) سرّ پنهان است اندر صد غلاف ظاهرش با توست و باطن بر خلاف ( ( 342 ) ) شاه گفتش پس بگو تدبير چيست ؟ چارهء آن مكر و آن تزوير چيست ؟ ( 2 ) ( ( 343 ) ) تا نماند در جهان نصرانيى نى هويدا دين و نى پنهانيى ( ( 340 ) ) كم كش ايشان را كه كشتن سود نيست دين ندارد بوى مشك و عود نيست

عقايد دينى از نمودهاى درونى است

عقايد دينى اساسىترين ركن يك دين است كه از نمودهاى روانى است ، و ركن ديگر آن حركات و سكناتى است كه مطابق آن عقايد از انسان صادر مىگردد ، به همين جهت است كه ممكن است يك فرد به جهت مخاطراتى كه محيط براى او ايجاد مىكند ، ساليان متمادى عقايد خود را پوشيده بدارد ، و كسى از راز درونى او اطلاعى نداشته باشد ، گاهى ممكن است عقيده‌اى در اعماق روح انسانى به اندازه‌اى مستحكم و رسوخ پيدا كند كه گويى به قول جلال الدين در ظرفى قرار گرفته است كه صد غلاف آن را پوشانيده است .
هامش
( 1 ) عشوه ناز و كرشمه . .
( 2 ) تزوير نمودار ساختن خوبىها با داشتن باطن بد . .