( ( 311 ) ) كار بىچون را كه كيفيت نهد ؟
اين كه گفتم هم ضرورت مىدهد
( ( 312 ) ) گه چنين بنمايد و گه ضد اين
جز كه حيرانى نباشد كار دين
( ( 313 ) ) نه چنان حيران كه پشتش سوى اوست
بل چنين حيرت كه غرق و مست دوست
( ( 314 ) ) آن يكى را روى او شد سوى دوست
وين يكى را روى او خود روى دوست
( ( 315 ) ) روى هر يك مىنگر مىدار پاس
بو كه گردى تو ز خدمت رو شناس
( ( 316 ) ) چون بسى ابليس آدم رو كه هست
پس به هر دستى نبايد داد دست
( ( 317 ) ) ز انكه صياد آورد بانگ صفير
تا فريبد مرغ را آن مرغ گير
( ( 318 ) ) بشنود آن مرغ بانگ جنس خويش
از هوا آيد بيابد دام خويش
( ( 319 ) ) حرف درويشان بدزدد مرد دون
تا بخواند بر سليمى ز آن فسون
( ( 320 ) ) كار مردان روشنى و گرمى است
كار دونان حيله و بىشرمى است
( ( 321 ) ) جامهء پشمين از براى كدّ كنند
بو مسيلم را لقب احمد كنند
( ( 322 ) ) بو مسيلم را لقب كذاب ماند
مر محمّد را اولو الاباب ماند
( ( 323 ) ) آن شراب حق ختامش مشگ ناب
باده را ختمش بود گند و عذاب
( ( 263 ) ) كار پاكان را قياس از خود مگير
گر چه باشد در نوشتن شير شير
قياس و تنقيح مناط قطعى
قياس عبارت است از حكم به يك موضوع مطابق حكم موضوع ديگر ، به جهت داشتن اشتراك ميان آن دو .
در اصطلاح اصولى مىگويند : قياس عبارت است از استنباط علت حكم يك موضوع ، و سرايت دادن آن به موضوع ديگرى كه همان علت در آن وجود دارد ، مانند اين كه بگوييم : شراب حرام است ، زيرا مست كننده است ، چون علت حرمت در خوردن