( ( 279 ) ) زين عصا تا آن عصا فرق است ژرف
زين عمل تا آن عمل راهى شگرف
( ( 280 ) ) لعنة الله اين عمل را در قفا
رحمة الله آن عمل را در وفا
( ( 281 ) ) كافران اندر مرى ( 1 ) بوزينه طبع
آفتى آمد درون سينه طمع
( ( 282 ) ) هر چه مردم مىكند بوزينه هم
آن كند گر مرد بيند دم به دم
( ( 283 ) ) او گمان برده كه من كردم چو او
فرق را كى داند آن استيزه جو
( ( 284 ) ) اين كند از امر و آن بهر ستيز
بر سر استيزه رويان خاك بيز
( ( 285 ) ) آن منافق با موافق در نماز
از پى استيزه آيد در نياز
( ( 286 ) ) در نماز و روزه و حج و زكات
با منافق مؤمنان در برد و مات
( ( 287 ) ) مؤمنان را برد باشد عاقبت
با منافق مات اندر آخرت
( ( 288 ) ) گر چه هر دو بر سر يك بازيند
ليك با هم مروزى و رازيند
( ( 289 ) ) هر يكى سوى مقام خود رود
هر يكى بر وفق نام خود رود
( ( 290 ) ) مؤمنش گويند جايش خوش شود
ور منافق ، تند و پر آتش شود
( ( 291 ) ) نام او محبوب از ذات وى است
نام اين مبغوض از آفات وى است
( ( 292 ) ) ميم و واو و ميم و نون تشريف نيست
لفظ مؤمن جز پى تعريف نيست
( ( 293 ) ) گر منافق خوانيش اين نام دون
همچو كژدم مىخلد در اندرون
( ( 294 ) ) گر نه آن نام اشتقاق دوزخيست
پس چرا در وى مذاق دوزخيست ؟
( ( 295 ) ) زشتى اين نام بد از حرف نيست
تلخى آن آب بحر از ظرف نيست
( ( 296 ) ) حرف ظرف آمد در او معنى چو آب
بحر معنا عنده امّ الكتاب
( ( 297 ) ) بحر تلخ و بحر شيرين هم عنان
در ميانشان برزخ لا يبغيان ( 2 ) ( ( 298 ) ) وان كه اين هر دو ز يك اصلى روان
در گذر زين هر دو رو تا اصل آن
هامش
( 1 ) مرى به معناى جدال و خود نشان دادن است . .
( 2 ) برزخ لا يبغيان ، يعنى حد متوسطى وجود دارد كه نمىگذارد آن دو دريا در هم آميخته گردند . .