( ( 263 ) ) كار پاكان را قياس از خود مگير
گر چه باشد در نوشتن شير شير
( ( 264 ) ) جمله عالم زين سبب گمراه شد
كم كسى ز ابدال حق آگاه شد ( 1 ) ( ( 265 ) ) همسرى با انبياء برداشتند
اولياء را همچو خود پنداشتند
( ( 266 ) ) گفته اينك ما بشر ايشان بشر
ما و ايشان بستهء خوابيم و خور
( ( 267 ) ) اين ندانستند ايشان را عمى ( 2 ) هست فرقى در ميان بىمنتها
( ( 268 ) ) هر دو گون زنبور خوردند از محل
ليك شد ز ان نيش و زين ديگر عسل
( ( 269 ) ) هر دو گون آهو گيا خوردند و آب
زين يكى سرگين شد و ز ان مشك ناب
( ( 270 ) ) هر دو نى خوردند از يك آب خور
اين يكى خالى و آن پر از شكر
( ( 271 ) ) صد هزاران اين چنين اشباه بين
فرقشان هفتاد ساله راه بين
( ( 272 ) ) اين خورد گردد پليدى زو جدا
و آن خورد گردد همه نور خدا
( ( 273 ) ) اين خورد زايد همه بخل و حسد
آن خورد آيد همه نور احد
( ( 274 ) ) اين زمين پاك است و آن شوره است و بد
اين فرشته پاك و آن ديو است و دد
( ( 275 ) ) هر دو صورت گر به هم ماند رواست
آب تلخ و آب شيرين را صفاست
( ( 276 ) ) جز كه صاحب ذوق كه اشناسد بياب ( 3 ) او شناسد آب خوش از شوره آب
جز كه صاحب ذوق كه اشناسد طعوم
شهد را ناخورده كى داند ز موم ؟
( ( 277 ) ) سحر را با معجزه كرده قياس
هر دو را بر مكر بنهاده اساس
( ( 278 ) ) ساحران با موسى از استيزه را
بر گرفته چون عصاى او عصا
هامش
( 1 ) ابدال و بدلاء اشراف و در اصطلاح عرفان به اولياء الله مىگويند . .
( 2 ) عمى كورى . .
( 3 ) ذوق چشيدن و در مسائل معنوى به معناى روحى و قلبى است ، مثلًا مىگويند : فلان كس ذوق عرفانى دارد ، مقصود اين است كه آن شخص دريافت درونى در بارهء ادبيات يا عرفان دارد ، و اين كه گفته نمىشود فلان شخص ادبيات يا عرفان را مىبيند ، براى اين است كه ديدن غير از دريافت درونى است ، زيرا در دريافت درونى گويى موضوع دريافت شده ، با درون دريابنده نوعى اتحاد پيدا مىكند . .