زر اگر چه عقل مىآرد و ليك
مرد عاقل يابد او را نيك نيك
تعقل اقتصادى بايستى با اجتماع هماهنگ باشد
اگر چه مطابق مقتضيات فعاليتهاى اقتصادى بايستى عقل انسانى ورزيده تر شود زيرا در ميدان اقتصاد انسان با حساسترين موضوع سر و كار پيدا مىكند ، و آن مال است كه مورد رغبت و تمايل تمام انسانها است ، يعنى معمولا حيات يعنى اقتصاد ، لذا كسى كه بتواند از عهدهء تكاپو در راه جمع آورى مال در آيد ، در حقيقت توانسته است به صدها موانع پيروز گردد ، و صدها مقتضيات را ايجاد نمايد ، ولى بايستى اين حقيقت را هم در نظر داشت كه فقط بودن مال و پول انسان را باهوش نمىكند ، بلكه عمده به كار بردن آن است .
اما يك مطلب مهم كه در اين مسئله وجود دارد ، اين است كه كوشش در مسائل مالى و به نوا رسيدن در اين ميدان باعث افزايش هوش و مقاومت در مقابل ناملايمات و مهارت در تنظيم نقشه ها مىگردد ، نه اين كه واقعا نشان دهندهء شخصيت انسانى بوده باشد ، زيرا بالاتر از مال علم است ، در صورتى كه اگر علم فقط براى پيش برد « خود طبيعى » انسان بوده باشد ، داراى ارزش انسانى نخواهد بود . همچنين مال كه از نظر ارزش ذاتى از علم خيلى پستتر است ، نشانه ى شخصيت انسانى نبوده مىتواند فقط ميدان براى فعاليت « خود طبيعى » باز كند ، و خوابى كه فيزيوكراتها در مسائل اقتصاد مىديدند ، آن خواب فقط مىتوانست عدهاى گرگ و گروهى بره را در مقابل همديگر قرار بدهد .
تفسير ابيات
طبيب پس از كشف ريشهء بيمارى و احساس اين كه مراد كنيزك چيست ، به پادشاه مىگويد : بايستى بفرستيد تا زرگر را حاضر نمايند ، بهترين راه براى اين كه آن زرگر را از خانمان خود جدا كند ، و او را پيش ما آورد ، زر و سيم و مال دنيا است ، قاصدى بفرست ، و وعدهء مال كلان بده تا زرگر از دودمان خود دست بكشد .