تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

دريافتن آن طبيب الهى رنج كنيزك را و به شاه وانمودن

آن حكيم مهربان چون راز يافت صورت رنج كنيزك باز يافت ( ( 182 ) ) بعد از آن برخاست عزم شاه كرد ( 1 ) شاه را ز ان شمه‌اى آگاه كرد ( 2 ) شاه گفت اكنون بگو تدبير چيست ؟ در چنين غم موجب تأخير چيست ؟ ( ( 183 ) ) گفت تدبير آن بود كان مرد را حاضر آريم از پى اين درد را قاصدى بفرست كاخبارش كنند طالب اين فضل و ايثارش كنند ( 3 ) ( ( 184 ) ) مرد زرگر را بخوان از شهر دور با زر و خلعت بده او را غرور چون ببيند سيم و زر آن بىنوا بهر زر گردد ز خان و مان جدا ( 4 ) زر خرد را واله و شيدا كند ( 5 ) خاصه مفلس را ( 6 ) كه خوش رسوا كند زر اگر چه عقل مىآرد و ليك مرد عاقل يابد او را نيك نيك
هامش
( 1 ) عزم قصد جدى و تصميم . .
( 2 ) شمه مقدار . .
( 3 ) ايثار مقدم داشتن ديگرى بر خود . در قرآن مجيد مىفرمايد : « وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ » انسانى 21 - 29 59 : 9 ( ديگران را بر خود مقدم مىدارند اگر چه خود مستمند بوده باشند ) و به معناى مطلق بخشش هم به كار مىرود . .
( 4 ) خان و مان دودمان . .
( 5 ) شيدا واله ، حيران ، كاليوه . .
( 6 ) مفلس فقير و بىنوا و بىچيز . . بيت هشتم زر خرد را واله شيدا كند * خاصه مفلس را خوش رسوا كند تقريباً ضرب المثل است . . در عرف معمولى مىگويند : ثروت اختيار و شخصيت فلان را ربوده است . .