چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله زينب بنت جحش را ديد از او خوشش آمد ، در حالى كه زينب هنوز در اختيار غلام پيامبر بود . ( تفسير طبرى ، ج 22 ، ص 11 - 10 ) .
ابن جوزى مىگويد : چون پيامبر صلى الله عليه و آله او را به زنىِ زيد داد زمانى نزد زيد بماند تا آنكه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روزى به خانهء زيد رفت و زينب را ديد .
زينب زنى سفيد و زيبا و از كاملترين زنان قريش بود . پس مهر او در دل پيمبر افتاد و با خود گفت : « بزرگ است خدايى كه دلها را زير و رو مىكند » ( زادالمسير ، ج 6 ، ص 209 ) .
پس از اين همه روايات و سخنان زشت و نادرست كه خود در اين قضيه نقل كردهاند و گفتهاند ، آيا نويسنده حق دارد اين اتّهام را به شيعه وارد كند كه از مقام پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىكاهند ؟
از ديگر قضايايى كه نويسنده مىنويسد روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام است كه روزى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت در حالى كه ابوبكر و عمر نيز نزد ايشان بودند . اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد : « من ميان پيامبر و عايشه نشستم . عايشه گفت : جز رانِ من و رسول خدا جايى [ براى نشستن ] نيافتى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : خاموش باش اى عايشه » ( البرهان فى تفسير القرآن ، ج 4 ، ص 225 ) .
پاسخ اين بخش از سخن نويسنده آن است كه روايت سندى بسيار ضعيف دارد ، زيرا - در ميان راويانش - مجموعهاى ناشناس را در خود گرد آورده است كه از جملهء آنهاست : ابو محمّد فحام و عمويش عمر بن يحيى ، اسحاق بن عبدوس و محمّد بن بهار بن عمار .
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 63
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٦٣