را به خود بسته بودند . با آنكه نويسنده از عملكرد اهل كوفه نسبت به ديگر ائمّه عليهم السلام هيچ سخنى به ميان نمىآورَد ، نمىدانيم اتّهام بدرفتارى آنها با همه ائمّه اهلبيت عليهم السلام چه وجه و دليلى دارد ؟ ! و نمىدانيم چرا نويسنده چشم از دشمنى امويان در حقّ اهلبيت عليهم السلام فرو مىبندد ، با آنكه هر چه در كوفه پيش آمده به دستور امويان و گماشتگان آنان بوده است .
تنها كسى جنايتهاى بنى اميه با اهلبيت عليهم السلام را انكار مىكند كه خدا دل او را كور كرده بينايى چشم او ستانده وى را فرو گذاشته ، مسخش كرده باشد .
قرطبى پس از نقل حديثى مىگويد : « اين وصيت و اين تأكيدِ استوار اقتضاى وجوب احترام به اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله و نيكى بديشان و بزرگداشت آنها و مهرورزيدن بدانها را دارد ؛ وجوبى همچون وجوب فرائض موكّدى كه هيچ كس را در سرپيچى از آن عذرى نيست .
بگذريم كه همه آگاهيم اين جماعت از ويژگان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پارهء تن ايشان هستند . آنها ريشهء پيامبرند كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آنها برآمده و شاخههاى او هستند كه از پيامبر صلى الله عليه و آله رُستهاند ، چنان كه خود فرمود :
« فاطمه ، پارهء تن من است » ، و باز با وجود اين ، بنىاميّه با در پيش گرفتن ناسازگارى و نافرمانى با اين حقوق سترگ به رويارويى برخاستند و خون اهلبيت ريختند و زنانشان را به بند كشيدند و كودكانشان را به اسارت گرفتند و خانه هايشان را ويران كردند و شرف و فضل ايشان را منكر شدند و دشنام و نفرين به آنها را روا شمردند و با وصيّت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله به مخالفت برخاستند و با در پيش گرفتن
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 56
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٥٦