يازيدند و خون ما ريختند » ( ارشاد مفيد ، ص 241 ) ، و بار ديگر اين چنين بدانها نفرين مىفرستد : « شما براى بيعت با ما چونان ملخ شتاب كرديد و همچون پروانه بر سر ما ريختيد ، وانگاه از سر نادانى و گمراهى رشتهء بيعت گسستيد ، پس دورى و نابودى از آنِ طاغوتهاى اين امّت و ديگر حزبها و رها كنندگان قرآن » ( احتجاج ، ج 2 ، ص 24 ) .
در پاسخ نويسنده بايد گفت : امام حسين عليه السلام اين سخنان را خطاب به گروهى فرموده كه در كربلا براى كشتن حضرتش همداستان شده بودند ؛ گروهى از مردم كوى و بر زن كه عبيداللّه بن زياد براى جنگ با حسين عليه السلام بسيجشان كرده بود و هيچ كدام شيعى نبودند و در ميانشان حتّى يك شيعىِ شناخته ديده نمىشد . پس چگونه مىتوان گفت قاتلان حسين عليه السلام از شيعيان بودهاند .
بر كنارى شيعيان در ريختن خون حسين عليه السلام چندين دليل دارد :
اوّل ، اعتقاد به اينكه شيعيان ، حسين عليه السلام را كشتند در بردارندهء تناقصى آشكار است ، زيرا شيعهء يك شخص به مفهوم ياران و پيروان و دوستداران اوست ، در حالى كه قاتلان او چنين نيستند ، و چگونه محبّت و يارى با جنگ و كشتار جمع مىشود ؟
دوم ، كسانى كه براى كشتن حسين عليه السلام به عرصه آمدند از مردم كوفه بودند و هيچ شيعهء شناختهاى در آن روزگار در كوفه نمىزيست ، زيرا معاويه هنگامى كه زياد بن ابيه را بر كوفه گماشت بسيارى از شيعيان را ، كه ايشان را مىشناخت ، مورد پيگرد قرار داد و آنها را بكشت و خانههاشان را ويران كرد و به زندانشان افكنْد تا آنجا كه حتى يك شيعهء شناخته در كوفه نمانْد .
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 46
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٤٦