او را نفرين كرد . گفتهاند : زياد ، اهل كوفه را گرد آورْد تا از على بيزارى جويند و در اين هنگام ، به سال 53 ، به طاعون گرفتار آمد ( سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 496 ) .
از اين همه روشن مىشود كه در كوفه حتّى يك شيعىِ شناخته شده نبوده كه به جنگ با حسين عليه السلام برخيزد ، پس چگونه نويسنده ادّعا مىكند اهل كوفه كه حسين عليه السلام را كشتند شيعه بودهاند ؟
سوم ، كسانى كه حسين عليه السلام را كشتند افرادى بنام بودند و در ميان آنها كسى نبود كه به تشيّع اهلبيت عليهم السلام شهره باشد ؛ افرادى همچون عمر بن سعد بن ابى وقاص ، شمر بن ذى الجوشن ، شبث بن ربعى ، حجار بن ابجر ، حرملة بن كاهل و گروهى ديگر ، و هيچ يك اينها به تشيّع على عليه السلام و طرفدارى از او شناخته شده نبودند .
چهارم ، حسين عليه السلام آنها را در روز عاشورا شيعهء آل ابوسفيان معرفى مىكند و مىفرمايد : « واى بر شما اى شيعه خاندان ابوسفيان ! اگر دين نداريد و از روز رستخيز نمىهراسيد در اين دنيا آزاده باشيد و اگر همان گونه كه مىپنداريد عرب هستيد به نياكان خود بازگرديد » ( مقتل الحسين خوارزمى ، ج 2 ، ص 38 ؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 51 ) .
در پى كند و كاو در سخنان امام حسين عليه السلام و سخنان ديگران تعبيرى را نمىبينيم كه آنها را شيعه دانسته باشد و اين دليل روشنى است كه اين جماعت شيعهء اهلبيت عليهم السلام نبودهاند .
پنجم ، اين جماعت با حسين عليه السلام دشمنىِ سختى داشتند تا جايى كه آب را از او و خاندانش باز داشتند و امام عليه السلام و همهء ياران و خاندانش را كشتند و سر بريدند و پيكرشان را زير سم اسبان نهادند و زنانشان را به
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 48
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٤٨